اجلاس نماز

 
منو
 
تصاویر منتخب
30.jpg
 
check web page
website monitoring service
 
امتياز جستجوگرها
Msn bot last visit powered by MyPagerank.Net
Yahoo bot last visit powered by MyPagerank.Net

Powered by  MyPagerank.Net

 
اتصال به خبرخوان
 

صاحب امتیاز

مدیریت دارالقرآن و امور نماز

معاونت آموزش و تبليغ

سازمان عقیدتی سیاسی

وزارت دفاع و پشتیبانی

نیروهای مسلح

جمهوری اسلامی ایران

 

شماره تماس

22959093 - 021

نشانی

This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it

 

انتشار مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است

 
 
 
 
حدیث روز

 

 
آموزش تصویری نماز

 
آموزش احکام . . .

 

 
سایت های نماز

 

 
جستجوی پایگاه
 
گالري تصاوير

 
محبوبترین ها
 
جدیدترین مطالب
 
 
صفحه اصلی arrow دانستنی  
چاپ ارسال به دوست
بسم‌الله الرحمن‌ الرحيم‌


قالَ رسولُ الله ـ صلَّي‌الله عليه‌ و آله‌ و سلَّم‌: اِنّي‌ تاركٌ فيكُمُ الثّقلَيْنِ كتابَ اللهِ و عترتي‌ اهلَ بيتي‌؛ فإِنَّهُما لَنْ يَْتَرِقا حَتّي‌' يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوضَ.
الحمدُلله و سُبحانَكَ؛ اللّهُمَّ صلِّ علي‌ محمدٍ و آلهِ مظاهر جمالِك‌ و جلالِك‌ و خزائنِ اسرارِ كتابِكَ الذي‌ تجلّي‌ فيه‌ الاَحديّةُ بِجميعِ أسمائكَ حتّي‌ المُسْتَأْثَرِ منها الّذي‌ لايَعْلَمُهُ غَيرُك‌؛ و اللَّعنُ علي‌ ظالِميهم‌ اصلِ الشَجَرةِ الخَبيثةِ.
ادامه مطلب...
 
شرایط صحّت و قبولی عبادات (2) چاپ ارسال به دوست

 

شرایط صحّت و قبولی عبادات (2)

 

 

سپس آن انار و نان را به فقیر داد. به او گفتند: این چه كاری است؟ گفت: خداوند هر گناه را یك كیفر ولی ثواب را ده برابر پاداش می دهد.
من با آن دو نان و دو انار، چهار گناه كردم ولی به فقیر كه دادم، چهل ثواب بردم. چهار گناه از چهل ثواب كه كم شود، سی و شش ثواب باقی می ماند. به او گفتند: پاداش ده برابر، برای كسی است كه كارش بر اساس تقوا باشد. انفاق از مال غصبی پاداش ندارد. مگر نخوانده ای كه: «انما یتقبل الله من المتقین ...»!
ب) حضور قلب
توجه و حضور قلب از دیگر شرایط صحت عبادت است:
برخی از راه های كسب توجه و حضور قلب در عبادات عبارتند از:
1. توجه به عظمت خدا و تفكر در عبادت حضرت علی ـ علیه السّلام ـ می فرماید: «الا لاخیر فی عباده لیس فیها تفكر؛ آگاه باشید كه در عبادتی كه تفكر نباشد سودی نیست»[1]
2. توجه به لطف بی نهایت خدا نسبت به بندگانش.
3. پناه بردن به خدا از شر شیطان های جنّی و انسی.
4. توسل جستن به اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ.
5. داشتن حالت خشوع و خضوع.
و ....
4. شرط اقتصادی: ادای حق مردم
رسیدگی به نیازمندان و ادای حقوق محرومان به درجه ای از اهمیت است كه گاهی قبولی عبادت بستگی به آن دارد. پرداختن زكات، یا داشتن درآمد مشروع، از این نمونه هاست.
امام رضا ـ علیه السّلام ـ می فرماید: «من صلّی و لم یزك لم تقبل صلوته»[2] هر كس نماز بخواند ولی زكات (و مالیات اسلامی) نپردازد، نمازش قبول نمی شود.
در حدیث دیگری علی ـ علیه السّلام ـ به كمیل می فرماید:
هر گاه غذای تو از راه حلال و درآمد صحیح نباشد، خداوند، تسبیح گفتن و شكر كردن تو را قبول نمی كند.[3]
5. شرط اجتماعی: خیرخواهی نسبت به دیگران
حفظ پیوندهای اجتماعی و اخوّت میان مسلمانان و روابط شایسته و نیكو میان پیروان اسلام، اهمیّت بسیاری دارد. از این رو، هر سخن و عملی كه به گسستن پیوندها و بهم زدن روابط خوب منجر شود نارواست، «غیبت»، «سوء ظن»، «بدخواهی»، «قطع رابطه»،‌ «بدخلقی» و ... از اوصاف و اعمالی هستند كه موجب قبول نشدن عبادت می شوند.
رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: «من اغتاب مسلماً او مسلمهً لم یقبل الله صلاته و لاصیامه اربعین یوماً و لیلهً الّا ان یغفر له صاحبه»[4]
كسی كه غیبت زن و مرد مسلمانی را بكند، تا چهل روز نماز و روزه اش را خدا نمی پذیرد، مگر آنكه آن شخص، او را ببخشد.
و نیز، آن حضرت فرمود: «یا اباذر! ایاك و هجران اخیك، فانّ العمل لایتقبّل مع الهجران»[5] ای ابوذر! از دوری و قطع رابطه با برادر دینی بپرهیز، چرا كه عمل اینگونه اشخاص پذیرفته نیست.
و امام صادق ـ علیه السّلام ـ می فرماید: «لا یقبل الله من مؤمن عملاً و هو مضمر علی اخیه سوءً»[6] هر مؤمنی كه نسبت به برادر دینی اش، نیّت بدی داشته باشد، خداوند عمل او را قبول نمی كند.
و امام صادق ـ علیه السّلام ـ می فرماید: «انّ سوء الخلق یفسد العمل كما یفسد الخّل العسل»[7] بداخلاقی با مردم، چنان عمل را فاسد می كند، كه سركه، عسل را.
نتیجه آنكه بدگویی از دیگران، نیّت سوء درباره مردم، ترك دوستی، غیبت و امثال آن كه باعث سست شدن پیوندهای اجتماعی مسلمانان می شود، از موانع قبول شدن عبادات به حساب آمده است. و نمازگزار و اهل عبادت، باید روابط دینی مستحكمی با بندگان خدا داشته باشد، تا پرستش هایش شایستگی قبولی را دارا باشند.
6. شرط خانوادگی: خوشرفتاری
آئین مقدس و متعالی اسلام، میان عبادت و سیاست و اخلاق و اجتماع، پیوندی منسجم ایجاد كرده است. در امور خانوادگی هم رعایت احترام و حقوق متقابل زن و شوهر را چنان مهم دانسته كه بی توجهی به آن گاهی باعث قبول نشدن عبادات می گردد. و قطع پیوندهای زمینی، به قطع پیوند آسمانی می انجامد.
در این زمینه پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرموده است: «من كان له امرئه توذیه لم یقبل الله صلاتها و لاحسنهً من عملها ... و علی الرّجل مثل ذلك»[8] هر كس زن بد رفتار و اذیت كننده ای داشته باشد، خداوند نماز و كارهای نیك آن زن را نمی پذیرد. (مرد نیز همچنین است)
نه تنها بد رفتاری زن با شوهر یا برعكس، این اثر را دارد، حتی نگاه خشم آگین به پدر و مادر هم مانع قبول عبادت است.
امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: «من نظر الی أبویه نظر ماقتٍ و هما ظالمان له لم یقبل الله له صلاهً»[9]
نماز فرزندانی كه با خشم به پدر و مادر خود نگاه می كنند قبول نمی شود. گر چه والدین، نسبت به آنان كوتاهی و ظلمی كرده باشند.
آری ... وقتی ما از نردبان نماز، به معراج می رویم كه پایه های آن، روی زمین محكمی باشد. ولی اگر روی یخ لغزنده یا زمین سست قرار داده شود، بالا رفتن را مشكل یا غیر ممكن می سازد. كمال معنوی در سایه‌ عبادات، آن هم با حسن رفتار و روابط شایسته اجتماعی حاصل می شود. مسائل دیگری هم در روایات بیان شده كه مانع قبولی اعمال است، مانند شراب خوردن و غیر آن. البته نباید تصوّر شود كه حال كه خدا قبول نمی كند، پس نماز نخواند و روزه نگیرد و ... بلكه اینگونه روایات، نشان دهنده ضعف عمل و كم ارزشی آن به خاطر رفتار و خصلت های ناشایست عبادت كننده است.
نشان قبولی
قرآن، ثمره نماز را، باز داشتن از فحشاء و منكر می داند «إِنَّ الصَّلاهَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ»[10]
و این خاصیّت، مغز و محتوای اصلی نماز و نشان قبولی اعمال و عبادات است. هسته بی مغز، رشد نمی كند و ثمر نمی دهد. نماز بدون بازداشتن از بدی ها، همان عبادت بی محتواست.
امام صادق ـ علیه السّلام ـ در بیان این نشانه، می فرماید: «مَنْ اَحَبّ اَنْ یَعْلَمَ اَقُبِلَتْ صَلاتُه اَمْ لَمْ تُقْبَل، فَلْینظُر هَلْ مَنَعتْهُ صَلاتُه عَنِ الْفَحشاءِ وَ المنكر؟ فَبقَدرِ ما ضَعَتْهُ قُبِلَتْ مِنه»[11]
هر كس دوست دارد بداند نمازش قبول شده یا نه، ببیند كه آیا نمازش او را از گناه و زشتی باز داشته یا نه؟ پس به هر قدر كه نمازش او را از گناه باز داشته، به همان اندازه نمازش قبول شده است.


[1] . اصول كافی، ج 1، ص 36.
[2] . بحارالانوار، ج 96، ص 12.
[3] . سفینه البحار، ج 1، واژه «حلّ».
[4] . جامع السعادات، ج 2، ص 234.
[5] . مكارم الاخلاق، ص 554 (به نقل از الحیاه، ج 1، ص 236).
[6] . اصول كافی، ج 2، ص 361.
[7] . اصول كافی، ج 2، ص 321.
[8] . وسائل الشیعه، ج 14، ص 116.
[9] . اصول كافی، ج 2، ص 349.
[10]. سوره عنكبوت، آیه 45.
[11] . بحارالانوار، ج 82، ص 198.

محسن قرائتي ـ پرتوي ازاسرارنماز، ص50

 
شرایط صحّت و قبولی عبادات (1) چاپ ارسال به دوست

شرایط صحّت و قبولی عبادات (1)

 

 

ارزش عبادت به صحّت و درستی آن است و صحّت آن، به دو عامل مهم بستگی دارد:
1. صحیح بودن هدف.
2. صحیح بودن شكل آن.
امّا «هدف»: كسب رضای الهی و انجام وظیفه، باید هدف انسان در عبادت باشد. از این رو، عبادتی كه از روی ریا، یا كسب وجهه و خوشایند مردم باشد یا انسان انتظار ستایش از غیر خدا داشته باشد، شرك است. البته اگر هدف، خدا باشد و مردم متوجّه كار خالصانه انسان شوند، اشكال ندارد.[1]
ریا در عبادت، علاوه بر آنكه حرام است، موجب بطلان آن نیز می باشد. باید كوشید تا نیّت خالص عبادت،‌ به انگیزه های غیر خدایی آمیخته نشود.
درباره اخلاص در عمل امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرموده است:
«وَ الْعَمَلُ الْخالِصُ الَّذی لاتُریدُ اَنْ یَحمَدك عَلَیهِ اَحدُ اِلَّا الله»[2]
عمل خالص، آن است كه از احدی، به جز خداوند، انتظار مدح و ستایش نداشته باشی.
در آثار اخلاص، از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ روایت است كه:‌
«ما اخلص عبدلله عزَّوجلَّ اربعین صباحاً الّا جرت ینابیع الحكمه من قلبه الی لسانه»[3] بنده ای نیست كه چهل روز تمام، كارهای خود را خالصانه برای خدا انجام دهد، مگر آنكه چشمه های حكمت و خرد، از روح و جانش بر زبانش جاری می شود.
اخلاص، دانشگاهی است كه در مدّت چهل روز، فارغ التحصیلانی حكیم و فرزانه، تحویل می دهد.
امّا «شكل كار»:
عبادتی صحیح است كه به همان شكل و شیوه و صورت معین از سوی خدا و مكتب انجام گیرد، نه روی سلیقه های شخصی یا روش های منحرف از دستور دین.
رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می فرماید: «لا قول و لا عمل و لا نیّه الا باصابه السُّنَّه»[4] ارزشی برای گفته ها و عمل ها و نیّت ها نیست،‌ مگر آن كه طبق دستور و سنت انجام گیرد.
پس شكل عبادت را هم باید از اولیاء‌دین آموخت.
حضرت ابراهیم ـ علیه السّلام ـ از خداوند درخواست می كند كه نحوه ‌صحیح عبادت را به ما نشان بده «و أرِنا مَنا سِكنا».[5]
در اینكه نماز را كجا باید شكسته یا تمام، آهسته یا بلند خواند، تعداد ركعت ها و امثال آن،‌ باید متعبّد بود. در غیر این صورت، ارزشی نخواهد داشت. مثل آنكه اگر بگویند: در صد قدمی شما گنجی نهفته است، می توانید آن را تصاحب كنید. اگر شما 98 قدمی یا 102 قدمی را حفر كنید، به گنجی نمی رسید و رنج بیهوده برده اید.
یا اگر بخواهید با كسی یا شهرستانی تماس تلفن بگیرید، با یك شماره كم یا زیاد، شخص دیگر جواب می دهد یا شهر دیگری را می گیرید. پس در عبادات هم دقیقاً باید به همان صورتی انجام داد كه دستور داده اند. مانند دندانه های یك كلید كه اگر اندكی ریز یا درشت شود،‌ دیگر قفل را باز نمی كند.
امام باقر ـ علیه السّلام ـ در تفسیر آیه 189 بقره «وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها» از در خانه ها وارد شوید، نه از بیراهه، فرمود:‌
مقصود آن است كه هر كاری را از راهش وارد شده و انجام دهید و طبق دستور عمل كنید.[6]
انگیزه های تغییر شكل عبادت
قرآن، نمونه های متعدد یاد می كند كه چگونه اقوام پیشین، با تغییر شكل عبادت، دچار قهر و غضب الهی شدند. انگیزه این تغییر شكل ها متفاوت بوده، كه از هر كدام، یك نمونه‌ قرآنی ذكر می كنیم:
1. لجاجت
خداوند به بنی اسرائیل دستور داد هنگام ورود به سرزمین مقدس، كلمه «حطّه» را بر زبان جاری كند (یعنی خدایا ما را ببخش و گناهانمان را بریز).
آنان را روی استهزاء‌ و لجاجت، تغییر داده و گفتند: «حنطه» (یعنی گندم). خدا بر آنان غضب كرد و هلاكشان نمود.[7]
2. روشنفكر زدگی
در اسلام، چهار ماه حرام است كه جنگیدن در آن ممنوع است. این آتش بس اجباری، در سه ماه پیاپی (ذیقعده، ذیحجه، محرّم) و یك ماه جدا (رجب) است كه قرآن همه را به عنوان «اربعه حرم»[8] یاد كرده و جنگیدن را ممنوع ساخته است، مگر آنجا كه حالت دفاعی باشد. برخی به نظر روشنفكرانه خود و روی سلیقه،‌ ماه های حرام را جابجا می كردند، عقب جلو می كردند و می گفتند: چه فرق می كند، هدف آن است كه سالی چهار ماه نجنگیم. قرآن، این تغییر در ماه های حرام را نكوهش كرد و‌آن را فرو رفتن در كفر دانست.[9]
3. مقدّس مآبی
منظور، كار كسانی است كه با سرپوش مذهب و حیله های شرعی، به خواسته های دل خود می رسند و بدینوسیله می خواهند بر سر وجدان و قانون خدا كلاه بگذارند.
نمونه اش در داستان بنی اسرائیل است كه چون خداوند، صید ماهی را روز شنبه برای آنان تحریم كرده بود، با احداث حوضچه هایی كنار آب، ماهی ها را بدرون آن می كشیدند ولی روز بعد، ماهی ها را می گرفتند و می گفتند: ما كه روز شنبه ماهی نگرفته ایم ...! ماجرای فوق،‌ در آیاتی از قرآن بیان شده و مورد مذمّت قرار گرفته است.[10]
شرایط قبولی عبادات
عبادات، غیر از شرایط صحّت، شرایط «قبول» و «كمال» هم دارد. یعنی آنچه كه مراعاتش، انسان را به قرب خدا و رشد معنوی می رساند و در فرد و جمع، تأثیر می گذارد.
گاهی عبادت، صحیح است، ولی رشد ‌آور نیست، مثل دارویی كه شفابخش نیست. گاهی عبادت، از كیفر می رهاند ولی ما را محبوب خدا نمی سازد.
در آیات و روایات، شرایطی برای قبولی اعمال و عبادات بیان شده كه نمونه هایی از آنها از این قرار است.[11]
1. شرط اعتقادی.
2. شرط سیاسی.
3. شرط اخلاقی.
4. شرط اقتصادی.
5. شرط اجتماعی.
6. شرط بهداشتی و ...
قبل از توضیح این موارد، تأكید می شود كه انسان باید به مسئله قبولی عبادت عنایت خاصّی داشته باشد تا از تلاش معنوی اش بهره بیشتر ببرد.
علی ـ علیه السّلام ـ می فرماید: «كُونُوا عَلی قَبُول الْعَمَلِ اَشَدَّ عِنایهً مِنكُم عَلَی الْعَمَل»[12] به قبولی عمل، بیش از اصل عمل توجّه داشته باشید.
انسان ممكن است برای پذیرش در جایی، هم كارت ورود بگیرد، هم طبق مقررات ظاهری عمل كند، ولی در مصاحبه به دلائلی مانند فساد اخلاق یا سوء سابقه یا ... رد شود. عبادات هم ممكن است از نظر مقررات الهی، درست انجام گیرد، ولی به دلایلی مورد قبول خدا نشود. مگر نه این است كه گاهی كارهای صحیحی از طرف افراد غیر مسئول انجام می گیرد ولی به جای تشكّر، از آنان انتقاد هم می شود؟! پس شرطِ قبولی كار، چیزی دیگر است. اینك به بیان آن شرایط می پردازیم:
1. شرط اعتقادی: ایمان به خدا
نداشتن ایمان، مایه تباهی اعمال است: « وَ مَنْ یَكْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ»[13]
كسانی مساجد خدا را آباد می كنند كه ایمان به خدا و معاد داشته باشند:
«إِنَّما یَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاخِرِ»[14]
و عمل صالح از زن و مرد «مؤمن» است كه موجب زندگی پاك می شود:
«من عمل صلحاً من ذكر أو أنثی و هو مؤمن فَلنُحیِیُنَّه حیوه طیبهً»[15]
كسی كه خدا را قبول ندارد، برای او كاری نمی كند تا انتظار پاداش داشته باشد. قرآن كریم، اعمال كافران را همچون خاكستری می داند كه در یك روز طوفانی در برابر باد قرار گیرد. كه چیزی از آن باقی نمی ماند.
2. شرط سیاسی: ولایت
ولایت و رهبری صحیح و آسمانی، همه‌ بندگان خدا و بندگی ها و نماز و حجّ و جهاد و ... را در مسیر الهی قرار می دهد و به آنها جهت شایسته می بخشد. مثل ایران امروز كه با برخورداری از ولایت فقیه، راه رو به رشدی را می پیماید. در مقابل، كشورهای اسلامی دیگر، با آنكه نماز و روزه و ... دارند ولی به خاطر انحراف در خط سیاسی و رهبری، در ذلّت اند.
رهبری جامعه، همانند راننده در یك ماشین است. اگر همه سرنشینان، شیك و مرتب و مؤدّب باشند ولی راننده مست باشد یا جاده منحرف باشد، سقوط در پیش است. ولی اگر راننده، سالم و باتجربه باشد، هر چند مسافران، كهنه پوش و نامترب باشند، این سفر به مقصد می رسد.
در حدیث از امام باقر ـ علیه السّلام ـ است: «من دان الله بعباده یجهد فیها نفسه و لا امام له من الله فسعیه غیر مقبول»[16]
كسی كه به خدا ایمان دارد و عبادت های طاقت فرسا هم انجام می دهد ولی امام لایقی از طرف خدا ندارد، تلاشش بی فایده است.
اگر رهبر آسمانی بود، پرستش خدا به طاغوت پرستی كشیده نمی شد و قوانین آسمانی تبدیل به خرافات نمی گردید و نمازهای جمعه، با همه شكوهش، به نفع طاغوت ها نمی انجامید و حج، این مظهر قدرت و عزّت اسلام و مسلمین، چنین بی اثر یا به سود حكام دور از اسلام تبدیل نمی شد.
در حدیث می خوانیم: «فمن لم یتوّلنا لم یرفع الله له عملاً»[17] هر كس ولایت و رهبری ما را نپذیرد، خدا هم اعمال او را قبول نمی كند.
حضرت علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: ما «باب الله» هستیم و راه خدا از طریق ما معرّفی و شناخته می شود.[18]
پس شرط قبولی عبادات، ولایت است. ولی همراهش باید تقوا هم باشد. امام باقر ـ علیه السّلام ـ می فرماید: «و ما تنال و لایتنا الّا بالعمل و الورع»[19]
در خط رهبری ما نیست، مگر آنانكه اهل عمل و تقوا باشد.
3. شرط اخلاقی: الف) تقوا
داستان فرزندان آدم در قرآن آمده است. هر دو قربانی كردند. قربانی یكی پذیرفته شد و دیگری نه. خدا می فرماید:
«إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِین»[20] خدا تنها از اهل تقوا می پذیرد.
نقل كرده اند شخصی هنگام عبور از بازار، دو قرص نان سرقت كرد و دو انار از مغازه ای دیگر.


[1] . تفسیر صافی، ج 2، ص 35.
[2] . بحارالانوار، ج 70، ص 230.
[3] . بحارالانوار، ج 70، ص 242.
[4] . قصار الجمل، ج 2، ص 73.
[5] . سوره بقره، آیه 128.
[6] . المیزان، ج 2، ص 59.
[7] . «فانزلنا علی الذین ظلموا رجزاً من السماء ...» بقره، آیه 59.
[8] . سوره توبه، آیه 36.
[9] . «انّما النسیء زیاده فی الكفر» توبه، آیه 37.
[10] . از جمله در سوره اعراف، آیه 163.
[11] . با تشكر از برادر عزیز حجه‌اسلام آقای وحیدی كه این دسته بندی، با الهام از اوست.
[12] . بحارالانوار، ج 71، ص 173.
[13] . سوره مائده، آیه 5.
[14] . سوره توبه، آیه 18.
[15] . سوره نحل، آیه 97.
[16] . وسائل الشیعه، ج 1، ص 90.
[17] . كافی، ج 1، ص 430.
[18] . كافی، ج 1، ص 193 و 145.
[19] . كافی، ج 2، ص 75، بحارالانوار، ج 71، ص 187.
[20] . سوره مائده، آیه 27.

محسن قرائتي ـ پرتوي ازاسرارنماز، ص50

 
سبك شمردن نماز و آثار آن 2 چاپ ارسال به دوست

 

سبك شمردن نماز و آثار آن 2

 

 

در روایت دیگری در همین ارتباط چنین می‏فرماید:
»من تهاون بصلاته من الرجال و النساء ابتلاه الله بخمس عشره خصله...الثانیه یضیق علیه قبره و الثالثه تكون الظلمه فی قبره... .«
یعنی: «هر زن و مردی كه به نمازش بی‌اعتناء باشد خداوند او را به پانزده چیز مبتلا می سازد... قبر بر او تنگ و تاریك می گردد.»[1]
در سخن دیگری از پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ چنین روایت گردیده است كه فرمود: مستخّف به نماز با ذلت و گرسنگی و تشنگی جان می‏دهد.[2]


6ـ عدم قبول:
نمازی كه با سهل‌انگاری و تحقیر خوانده شود مورد قبول خداوند متعال قرار نمی‏گیرد. امام صادق ـ علیه السلام ـ می‏فرماید:
»انّ اللّه عزوجل لایقبل الاّ الحسن فكیف یقبل ما یستخف به«[3]
یعنی: «خداوند جز نیكو را نمی‏پذیرد پس چگونه آن را كه مورد استخفاف واقع گردیده است بپذیرد.«
نمازی كه آورنده آن به آن بی مهری و بی توجهی دارد، چگونه مشمول قبول خداوند قرار گیرد؟!


7ـ نفرین و لعنت:
برخی از روایات تصویر و تمثیلی را برای نماز ترسیم نموده‏اند كه بر حسب آن، نماز بصورت ملكی با انسان به گفتگو می‏نشیند گاه تشكر می‏كند و گاه گله‏مند می‏شود. در روایتی امام صادق ـ علیه السلام ـ می‏فرماید: وقتی نماز در وقت خود اقامه نگردد و بی دقّت ارائه شود با صورتی سیاه و تاریك به سوی انسان باز می‏گردد. می‏گوید: مرا ضایع كردی خدا تو را ضایع كند. و اگر در وقت خود اقامه شود برای انسان دعا می‏كند و می‏گوید: همان گونه كه مرا حفظ و احترام نمودی خداوند تو را حفظ كند.[4] آری قرآن كریم راه تاركین را به سقر منتهی می‏داند و در مورد آنان می‏فرماید:
»ما سلككم فی سقر قالوا لم نك من المصلّین»[5]
و كسانی را كه نماز می‏خوانند امّا جماعت را ترك می‏كنند به حسرت و پشیمانی محكوم می‏نماید و می‏فرماید:
»یوم یكشف عن ساق و یدعون الی السّجود فلا یستطیعون * خاشعه ابصارهم ترهقهم ذلّه و قد كانوا یدعون الی السجود و هم سالمون»[6]
و آنانی را كه نماز را به جماعت می‏خوانند اما خشوع و مواظبت چندانی در نماز خود ندارند مستحق توبیخ و سرزنش می‏شمرد و می‏فرماید:
»فویل للمصلّین الذین هم عن صلوتهم ساهون«( ماعون/4ـ 5)
ترجمه: پس وای بر نمازگزارانی كه از نمازشان غافلند.
و در آیه دیگر این گروه را به نفاق موسوم می‏داند و می‏فرماید:
»انّ المنافقین یخادعون اللّه و هو خادعهم و اذا قاموا الی الصّلاه قاموا كسالی یراعون النّاس و لا یذكرون اللّه الاّ قلیلاً» (نساء/142).
ترجمه: منافقان با خدا نیرنگ می‌كنند و حال آنكه او با آنان نیرنگ خواهد كرد و چون به نماز ایستند با كسالت برخیزند. با مردم ریا می‌كنند و خدا را جز اندكی یاد نمی‌كنند.
تنها آن گروه، مورد ستایش قرآنند كه نماز را با خشوع و مواظبت اقامه نمایند.
در این مورد قرآن كریم می‏فرماید:
»قد افلح المؤمنون الّذین هم فی صلاتهم خاشعون«[7]
مولوی می‏گوید:
اگر نــه روی دل انـــدر برابرت دارم
من این نـماز، حسـاب نماز، نشمارم
ز عشــق روی تو من رو به قبله آوردم
و گرنه من ز نـماز و ز قـبله بـیزارم
مرا غرض ز نـماز آن بود كه پنهانی
حدیث درد فـــراق تـو با تو بگذارم
و گرنه این چه نمازی بود كه من با تو
نشسته روی به محراب و دل ببازارم؟
در یك روایت جامع، پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در پاسخ به سؤال زهرای اطهر ـ سلام اللّه علیها ـ در مورد عقوبت كسی كه نماز را كوچك می‏شمارد به بررسی عوارض ناشی از این پدیده پرداخته و می‏فرماید:
ای فاطمه! هر كس از مردان یا زنان به نماز بی‌اعتنایی كند خداوند او را به پانزده عقوبت مبتلا می‏گرداند كه 6 عقوبت در آن‏ها در دنیاست، 3 عقوبت به هنگام مرگ به سراغ او می‏آید، 3 عقوبت در قبر و 3 خصلت در قیامت و آنگاه كه از قبر بر انگیخته می‏شوند دامنگیرشان می‏شود. اما آنچه در دنیا متوجه چنین افرادی می‏شود عبارت است از: برداشتن بركت از عمر، رفتن بركت از روزی، محو سیمای صالحین از چهره و رخسار، بی اجر ماندن اعمال، عدم قبولی دعا و عدم مشمولیت دعای نیكان و به هنگام مرگ، علیل، تشنه و گرسنه خواهد مرد و اگر از نهرهای دنیا بیاشامد عطش او فرو نخواهد نشست. و در قبر ملكی او را شكنجه می‏نماید، قبر بر او تنگ و تاریك می‏گردد. و در قیامت او را وارونه بر زمین خواهند كشید، سخت مورد محاسبه قرار می‏گیرد، خدا به او نظر رحمت نخواهد داشت و به عذابی دردناك گرفتار می‏گردد.[8]


[1] . بحار الانوار، 80/21.
[2] . همان.
[3] كافی ج3ص269
[4] . بحارالانوار، 80/9.
[5] . مدّثر/42.
[6] . قلم/42 و43، در آیه‌ی دیگری می‏فرماید: فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوه و اتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیّا (مریم/59).
[7] . مؤمنون /1
[8] . بحارالانوار، ج80ص21.

محمد رضا رضوان‏طلب ـ پرستش آگاهانه، ص 189

 
سبك شمردن نماز و آثار آن 1 چاپ ارسال به دوست

 

سبك شمردن نماز و آثار آن 1

 

شكی نیست كه بی اعتنایی به نماز گناهی است بزرگ. بنابراین شناسایی مصادیق این تحقیر ناپسند، مقدمه‌ پرهیز از این عصیان نابخشودنی است. عناوین زیر از مصادیق سبك شمردن نماز است.
الف) تأخیر نماز: امام صادق ـ علیه السلام ـ در تفسیر آیه‌ی شریفه‌ی قرآن، كه در ارتباط با مذمت بی اعتنایی به نماز نازل گردیده است[1] می‏فرماید:
»تاخیر الصّلاه عن اوّل وقتها لغیر عذرٍ»[2]
مراد از بی اعتنایی به نماز، «تأخیر آن از اول وقت بدون عذر است.»
البته روشن است كه مراد از عذر، ضرورتی است كه بصورت اورژانسی پیش آید و قابل تأخیر نباشد و الاّ باید به كار گفت نماز دارم نه به نماز بگوییم كار دارم.
ب) عدم رعایت آداب آن در خلوت: پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در روایتی چنین می‏فرماید:
»من احسن صَلَوتَهُ حین یَراهُ النّاسُ و أَساءَها حینَ یَخلُوا فتلك استهانهٌ»[3]
یعنی: «آن كس كه در مقابل مردم با دقت نماز بخواند و در خلوت بدون دقت نماز گزارد به نماز بی اعتنایی كرده است.«
مروری بر نمازهای خلوت و جلوت ما، روشن می‏نماید كه آیا احترام و توجه ما به نماز بیشتر بوده است یا به ناظران صحنه‌ی نماز.
ج) فراهم نكردن مقدمات نماز قبل از اذان: در روایت دیگری می‏فرماید: كسی كه وضوی نماز را تا وقت اذان به تأخیر اندازد او به نماز بی اعتنایی كرده است. آری كسی كه به كار اهمیت می‏دهد، قبل از رسیدن وقت آن، مقدمات انجام آن را فراهم می‏كند. كدام ملاقات و میهمانی است كه وقت آن فرا رسیده باشد و ما هنوز در فكر پوشیدن لباس و یا آماده كردن شرایط آن باشیم؟!
د) عدم یادگیری معانی: آیا ندانستن معانی الفاظی كه روزانه ده بار در نماز تكرار می‏شود به معنی بی اعتنایی به نماز نیست؟! آیا اگر ما برای طرف گفتگوی خویش در نماز اهمیتی قائل باشیم در فكر این نخواهیم بود كه محتوا و مضمون مذاكره و نجوای خود را بفهمیم و با ادراك صحیح به سخن در برابر او بایستیم؟! چگونه ممكن است با اقامت كوتاه در یك كشور، تا حدودی به زبان مردم آنجا آشنا می‏شویم و با یكی دو بار عبور از مسیری، نام و نشان آن را فرا گیریم و در برخورد با هر بنایی از اسم و بانی و مشخصات آن جویا شویم اما هیچكدام از این توجهات و حساسیت‏ها در مورد نماز اعمال نشود؟! آیا اینها به معنی بی اعتنایی به نماز نیست؟! چگونه می‏توانیم پاسخگوی این عباداتی باشیم كه محتوای آن جز تحقیر خداوند رب العالمین نیست؟! اینجاست كه امام حسین ـ علیه السلام ـ به خداوند تبارك و تعالی عرض می‏كند:
»الهی مَن كانَت
‎‎‎‎‎ محاسِنُه مَساوِی فكیف لایكونُ مَساوِیه مَساوِی«[4]
یعنی: «خدایا آن كس كه اعمال به ظاهر نیك او گناه است پس چگونه گناهان او گناه نباشد؟!«
فرق نمازگزارانی كه در نماز هیچ دردی را احساس نمی‏كنند[5] جز درد فراق دوست، از هیچ حادثه‏ای مطلع نمی‏شوند،[6] هیچ صدایی را نمی‏شنوند و غرق در لذت با معشوقند، نماز گزارانی كه زیر شلاق و علیرغم هر گونه تهدید و شكنجه و محدودیتی نماز را بپا می‏دارند[7] با كسانی كه نماز را بار و رنجی می‏دانند كه در برداشتن و عبور از آن باید شتاب كرد و در هنگام اقامه‌ی آن با دست و محاسن بازی می‏كنند و خمیازه می‏كشند، فقط در اهتمام و استخفاف به نماز است.
هـ) عجله و شتاب در نماز: سریع خواندن نماز و تبدیل این عبادت به عادتی كه همچون عمل ماشین نویسی بدون توجه به معانی و بدون رعایت خشوع و طمأنینه انجام گیرد از نشانه‏های دیگر بی توجهی به نماز است. استاد شهید آیت اللّه مطهری ـ رحمه الله علیه ـ در این باره می‏فرماید:
»علمای روان‏شناسی می‏گویند: «یك كار همین قدر كه برای انسان عادت شد، دو خاصیّت متضاد در آن به وجود می‏آید. هر چه كه بر عادت بودنش افزوده شود و تمرین انسان زیادتر گردد، كار، سهلتر و ساده‏تر انجام می‏شود.» یك ماشین نویس كه به ماشین نویسی عادت می‏كند، هر چه بیشتر عادت می‏كند، از توجهش كاسته می‏شود. یعنی از اینكه این عمل او یك عمل ارادی و از روی توجّه باشد كاسته می‏شود و به یك عمل غیر ارادی نزدیكتر می‏گردد. خاصیّت عادت این است. اینكه در اسلام به مسأله‌ی نیّت تا این اندازه توجّه شده، برای جلوگیری از این است كه عبادت‏ها آنچنان عادت نشود كه به واسطه‌ی عادت، به یك كار طبیعی و غیر ارادی و غیر فكری و غیر هدفی و كار بدون توّجه كه هدف درك نشود و فقط به پیكر عمل توجه گردد تبدیل شود.
این‏ها چیزهایی است كه ما تنها در نماز اسلامی به دست می‏آوریم و متوّجه می‏شویم كه بسیاری از برنامه‏های تربیتی به وسیله این عبادت و در پیكر این عبادت پیاده می‏شود، گذشته از اینكه خود این عمل، پرورش عشق و محبّت خدا و معنویّت در انسان است، كه این روح عبادت است.»[8]
مردی در حضور امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ نماز خود را با شتاب به جا می‏آورد. حضرت نگاهی به او كرده و فرمود: چند وقت است اینگونه نماز می‏خوانی؟ او گفت: مدت هاست. حضرت فرمود: مَثَل تو نزد خداوند مثل كلاغی است (كه منقار بر زمین می‏كوبد. سجده تو خضوع در برابر خدا نیست. منقار به زمین كوبیدن است) اگر اینگونه بمیری بر غیر ملت و دین پیامبر اكرم، مرده‏ای. سپس حضرت در مورد كم گذاشتن در نماز فرمود: به درستی كه دزدترین مردم كسی است كه از نمازش بدزدد.[9]
برخی از پیامدهای استخفاف و بی توجهی به نماز
1ـ قهر و قطع رابطه با عترت:
امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ در یك بیان قهرآمیز، با صراحت چنین خطاب فرمودند:
»لیس مِنّی مَن ضَیَّعَ الصّلاه»[10]
یعنی: «آن كس كه نماز را تضییع نماید از من نیست.«
امام صادق ـ علیه السلام ـ در بیان معیاری برای شناسایی افرادی كه با آن حضرت پیوند مكتبی دارند چنین می‏فرمایند:
»اِمتَحِنُوا شِیعَتَنا عِندَ مواقیت الصلوه كیف محافظتهم علیها«[11]
یعنی: «شیعیان ما را از دقت آنان در انجام به موقع نمازها شناسایی كنید.«
در روایت مشهور دیگری حضرتش سهل انگاری در مسئله‌ی نماز و استخفاف به آن را موجب محرومیت از شفاعت خاندان عترت و طهارت در روز قیامت شمردند[12] پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نیز در بیانی دیگر می‏فرمایند:
»مَن استَخَفَّ بالصّلاه لا یَرِدُ عَلیَّ الحوضَ لا و اللّه«
یعنی: «آن كس كه نماز را سبك شمارد (به خدا قسم) روز قیامت در كنار حوض كوثر، با من ملاقات نخواهد كرد.»[13]
این تأكید و بیان همراه با قسم، حكایت از عمق فاصله بین پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و نماز گزارانی كه به نماز اهمیت نمی‏دهند دارد.
2ـ غضب خداوند:
قرآن كریم با نكوهش افرادی كه نماز را ضایع می‏كنند[14] یا نسبت به آن بی‌اعتنا هستند.[15] مسلمانان را از این عمل بر حذر می‏دارد.
پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه وآله و سلم ـ خطاب به حضرت علی ـ علیه السلام ـ می‏فرمایند:
»فی تأخیرِها مِن غَیرِ عِلّهٍ غَضَبُ اللّه عزوجل »[16]
یعنی: «تأخیر نماز از اول وقت بدون دلیل، موجب غضب خداوند متعال می‏گردد.«
امام صادق ـ علیه السلام ـ می‏فرمایند:
» إِذَا قَامَ الْعَبْدُ فِی الصَّلَاهِ فَخَفَّفَ صَلَاتَهُ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لِمَلَائِكَتِهِ أَمَا تَرَوْنَ إِلَى عَبْدِی كَأَنَّهُ یَرَى أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِیَدِ غَیْرِی أَمَا یَعْلَمُ أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِیَدِی »[17]
یعنی: «وقتی بنده‏ای نماز خود را با عجله و شتاب به پایان می‏برد و آن را كوتاه می‏كند خدا به ملائكه می‏فرماید: آیا نمی‏بینید بنده‌ی من چگونه نماز خود را كوتاه می‏كند گویا می‏پندارد كه بر آوردن حوائجش به دست غیر من است (كه اینگونه عجله می‏كند.) آیا نمی داند برآوردن حوائجش به دست من است.»
3ـ عدم اجابت دعا و محرومیت از دعای صالحان:
كسانی كه به نماز به عنوان تكلیف و خواست الهی بی توجهی كنند و آن را كوچك بشمارند خداوند نیز به خواسته‏ها و اعمال آنان توجهی نخواهد داشت. پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در روایتی چنین می‏فرماید:
» من تهاون بصلاته من الرجال و النساء ابتلاه الله بخمس عشره خصله ... و كل عمل یعمله لا یؤجر علیه و لا یرتفع دعاؤه إلى السماء »[18]
یعنی: «هر كس به نمازش بی‌توجه باشد و در برابر اعمالش مأجور نمی‏گردد دعایش به آسمان راه نمی‏یابد.«
و در ادامه، می‏فرمایند: مشمول دعای خیر صالحین نخواهد بود.
4ـ مضیقه و نارسایی دنیوی:
قهر و غضب خدا و پیامبر نسبت به كسانی كه نماز را كوچك می‏شمارند زیان‏ها و خساراتی بر جای خواهد نهاد. گر چه ممكن است تارك و یا استخفاف كننده به نماز این تأثیر را درك نكند و متوجه علت مضیقه‏ها و گرفتاری‏های خود نباشد. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: خداوند بركت را از عمر و روزی كسانی كه نماز را كوچك می‏شمردند بر می‏دارد.[19] پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نیز برای این گروه از افراد، تهی‌دستی و نیاز را پیش بینی نموده و می‏فرماید:
» قال رسول الله ص عشرون خصله تورث الفقر ... و الاستخفاف بالصلاه »[20]
یعنی: «استخفاف و سبك شمردن نماز موجب فقر و تهی‌دستی می‏شود.»
5ـ سختی احوال قبر و قیامت:
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: نماز گزاری كه نمازش را سبك بشمارد وقتی از قبرش خارج شود خداوند ملكی را بر وی موّكل می‏گرداند كه او را بر عرصه‌ی قیامت وارونه بر زمین می‏كشد و مردم به او نگاه می‏كنند و با شدت و سخت‏گیری مورد محاسبه قرار می‏گیرد.[21]


[1] . ماعون/5ـ4. فویلٌ للمصلّین، الذین هم عن صلاتهم ساهون.
[2] . بحار الانوار، 83/6.
[3] . مستدرك الوسائل، 3/26.
[4] . بحار الانوار ج95ص225
[5] . اشاره به جریان كشیدن تیر از پای مبارك امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ در حال نماز.
[6] . فرزند امام سجاد ـ علیه السلام ـ در حالی كه حضرت در نماز بودند به چاه افتاد و حضرت علیرغم شیون افراد خانه متوجه آن نشد و پس از نماز فرزند را به سلامت از چاه بیرون كشید (بحار، 81/245).
[7] . به كتاب خاطرات آزادگان ایرانی در اردوگاه‏های عراق با عنوان «نماز در اسارت» چاپ سازمان تبلیغات اسلامی مراجعه شود.
[8] . تعلیم و تربیت در اسلام، ص197.
[9] . بحارالانوار، 84/242.
[10] . مستدرك الوسائل، 3/98.
[11] . وسائل الشیعه ج4ص114
[12] . بحار الانوار 236/82. استاد شهید آیت اللّه مطهری ـ ره ـ این روایت را چنین تبیین میفرماید: در وقت وفات امام صادق ـ علیه السلام ـ جریانی رخ داد كه وقتی ابو بصیر آمد به «ام حمیده» تسلیت عرض كند، ام حمیده گریست، ابو بصیر هم كه نابینا بود گریست بعد «ام حمیده» به ابو بصیر گفت:
ابو بصیر نبودی و لحظه‌ی آخر امام را ندیدی، جریان عجیبی رخ داد عرض كرد: چه چیزی؟ فرمود: امام در یك حالی فرو رفت كه تقریباً حال غشوه‏ای بود. بعد چشمهایش را باز كرد و فرمود:
تمام خویشان نزدیك مرا بگویید، بیایند بالای سر من حاضر شوند. ما امر امام را اطاعت و همه را دعوت كردیم. وقتی همه جمع شدند، امام در همان حالات كه لحظات آخر عمرش را طی می‏كرد یك مرتبه چشمش را باز كرد، رو كرد به جمعیت و همین یك جمله را گفت:
»لن تنالَ شفاعتُنا مستخّفاً بالصلوه» هرگز شفاعت ما به مردمی كه نماز را سبك بشمارند، نخواهد رسید. این را گفت و جان به جان آفرین تسلیم كرد. (گفتارهای معنوی، ص65، 64).
[13] . بحارالانوار، 83/9.
[14] . فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلاه (مریم/56).
[15] . ویل للمصلین الذین هم عن صلاتهم ساهون (ماعون/5).
[16] . بحار الانوار ج2ص154
[17] . كافی ج3ص269.
[18] . بحار الانوار، 80/21.
[19] . بحارالانوار،83/202
[20] . بحار الانوار،73/315
[21] . بحارالانوار، 80/22.

 

 

منبع: اندیشه قم

 
حضور قلب در نماز 4 چاپ ارسال به دوست

حضور قلب در نماز 4

 

در این مورد روایتی از حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ آمد:
«یا بَنی اسرائیل لا تكثُروا الاَكلَ فانّهُ مَن اكثرَ الاكلَ اكثرَ النَومَ و مَن اكثرَ النومَ اقلّ الصّلاه و من اقلَّ الصّلاه كُتبَ منَ الغافلین؛[1] ای بنی اسرائیل در خوردن زیاده روی نكنید كه همانا محصول زیاد خوردن بسیار خوابیدن است و هر كس بسیار بخوابد نماز و عبادتش كم خواهد بود و آن گاه در زمره غافلان به شمار خواهد آمد».
پ. كسالت و خستگی
نماز را نباید در حال كسالت خواند بلكه ابتدا باید خستگی و خواب آلودگی را برطرف كرد، آن گاه به نماز ایستاد. امام باقر ـ علیه السلام ـ در این زمینه حدیثی دارند كه می فرمایند:
«لا تقُم الی الصّلوه مُتكاسلاً و لا متناعساً و لا متثاقلاً فانّها من خللِ النّفاق؛[2] با بی حالی، خواب آلود، كاهلانه به نماز نایستید، چرا كه اینها از علامات نفاق است». یعنی كسی كه در مقابل خدا می ایستد، باید در حضور او حاضر و قلبش متوجه او باشد.
ت. جلوگیری از بول
از عوامل حواسپرتی جلوگیری از بول است كه فشار حاصل از جلوگیری، موجب عدم تعادل جسمی و به دنبال آن موجب عدم تمركز حواس و قلب آدمی در نماز می شود. امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید:
«لا صلوه لحاقنٍ و لا لحاقبٍ و لحازقٍ و الحاقِنُ الّذی بهِ البُولُ و الحاقبُ الّذی بهِ الغائطُ و الحاذقُ الّذی ضَغَظَهُ الخف؛[3] نماز شخص حاقن و حاقب، نماز كامل نیست و حاقن، كسی است كه بول به او فشار می آورد و حاقب، كسی است كه غائط به او فشار می آورد و حازق، كسی است كه جوراب او را آزار می دهد.» پس بر نمازگزاران لازم است كه قبل از اقامه نماز، به تخلیه كامل خود از بول و غائط بپردازند تا این موانع موجب حواسپرتی در نماز نگردند.
ث. احكام فقهی و ظاهری
از عوامل حواسپرتی انجام دادن مكروهات همانند با سر و ریش و لباس و اعضای بدن بازی كردن، خاراندن بدن، به اطراف توجه كردن، پوشیدن لباس و جوراب تنگ به پا كردن، خمیازه كشیدن اختیاری، نگاه كردن به آسمان، گذاردن دست به كمر، فشار دادن بند انگشتها، مقابل آتش ایستادن، مقابل در باز ایستادن و... است.
انجام دادن این امور، اگر چه موجب بطلان نماز نمی شود، و لیكن موجب حواسپرتی و عدم حضور قلب در نماز می شود.
شاید سؤال شود كه ترك این امور چه ربطی به حضور قلب دارد كه امری باطنی است؟ در پاسخ می گوییم: حواس آدمی با كوچكترین حركت و عمل اضافی، مشغول می شود، لذا برای تحصیل حضور قلب، رعایت این امور لازم است.
در این باره از امام باقر ـ علیه السلام ـ روایت شده:
«اذا قُمتَ فی الصّلوه فعلیكَ بالاقبالِ علی صلاتكَ، فانّما لكَ منَ الصّلوه ما اقبلتَ علیه بقلبكَ و لا تعبَث فیها بیدكَ و لا برأسكَ و لا بلحیتكَ و لا تحدّث نفسك و لا تتثاءب و لا تمُطَّ؛[4] هر گاه به نماز ایستادی كاملا متوجه نمازت باش، چون آن مقدار از نمازت كه با توجه باشد، برای تو مفید خواهد بود، در نماز با دست، سر و ریش خود بازی مكن و در دل، حدیث نفس مكن و در هنگام نماز، دهن درّه مكن و قامت كشی نكن».
10. بیهوده گویی
یكی از موانع حضور قلب، بیهوده گویی و پرگویی در بیرون از نماز است. بیهوده گو، كسی است كه مواظبت بر زبان خود ندارد و زبان را بدون موافقت قلب، ایمان و عقل به حركت در می آورد. چنین شخصی هیچ ملاك و معیاری برای سخن گفتن ندارد و هر چه در ذهن پدید آمد، بدون تعقّل، مطرح می نماید.
امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید:
«لا تكثُروا الكَلامَ فی غیرِ ذكرِ الله فانّ الّذین یكثُرونَ الكلامَ فی غیرِ ذكراللهِ قاسیهٌ قلوبُهُم و لكن لا یعلَمُون؛[5] در غیر ذكر خدا، زیاد سخن نگویید به راستی آنان كه در غیر ذكر خدا پر حرفی كنند، دلهایشان سخت و قسی می شود، لیكن خودشان نمی دانند».
عارف ربّانی و فیلسوف بزرگ علامه طباطبایی ـ رحمه الله علیه ـ فرموده است: «من از سكوت آثار گرانبهایی را مشاهده كرده ام. چهل شبانه روز سكوت اختیار كنید و جز در موارد لازم سخن نگویید و به فكر و ذكر خدا مشغول باشید تا برایتان صفا و نورانیّت حاصل شود».
11. خودنمایی
اخلاص از شرایط قلبیه مهمّ نماز است و نقطه مقابلش ریا است كه آفت بزرگی است.
حضور قلب یعنی حاضر بودن قلب در محضر خدا و خالی كردن قلب از اغیار و از آن طرف، اخلاص یعنی خالص كردن نیّت و پاك كردن آن از غیر خدا و از طرف دیگر، ریا یعنی غیر خدا را در نیت آوردن. حال، من و شما كه نماز می خوانیم و در ذهن خود غیر او را قصد می كنیم و توجه مردم و تظاهر به نماز و چگونگی آن را در قلبمان می گذرانیم، چگونه قلب خود را حاضر در محضر خدا ببینیم؟ پرواضح است كه در صورت ریا و نبودن اخلاص، قلب متوجه غیر خداست و در این هنگام، حضور قلب بی معناست؛ بله، قلب حاضر است، اما در محضر اغیار!
ب. معیار تشخیص ریا
برای تشخیص عبادت وعمل خالص، از غیر آن، باید به ملاكها و معیارهایی كه گفته شده رجوع كنیم، چرا كه فهمیدن و تشخیص وجود ریا مشكل است وچه بسا شخص ریاكار متوجه نیست كه عملش ریاكارانه است؛ از این رو امام صادق ـ علیه السلام ـ معیاری برای تشخیص ریا تعیین كرده است، آن جا كه می فرماید:
«ثلاثُ علاماتٍ للمرائی: ینشطُ اذا رأی النّاسَ و یكسلُ اذا كان وحده و یحبّ اَن یحمدَ من جمیعِ اُموره؛[6] برای ریا كننده سه علامت است:
1. در پیش مردم با نشاط اعمال را انجام می دهد.
2. در تنهایی با كسالت انجام می دهد.
3. دوست دارد كه در تمام كارهایش مردم او را تمجید و تعریف كنند».
12. عادت
از اسباب بی توجّهی و غفلت در نماز، مسأله عادت به عبادت است، به این معنا كه انسان، اصل نماز و افعال و اذكار آن را از روی عادت به جا آورد، به طوری كه به حقیقت و روح نماز (حضور قلب) توجّه نداشته باشد.
از آن جایی كه حضور قلب در نماز بستگی به میزان آگاهی و توجه قلبی نمازگزار دارد، لذا اگر نماز، به صورت عادت و غیر آگاهانه در آید، موجب غفلت و حواسپرتی خواهد شد، به نحوی كه موجب می شود گاهی انسان تمام افعال و اذكار را از روی عادت انجام دهد، بدون این كه بفهمد چه كرده است.
چنان چه در روایات آمده، گاهی طولانی كردن نماز (ركوع و سجود) به صورت عادت در می آید و لذا ارزش خود را از دست می دهد. امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید:
«لا تنظُروا اِلی طولِ ركوعِ الرّجُل و سجودهِ فانّ ذلكَ شیءٌ اِعتادَهُ فلَو تركهُ اِستوحَشَ لذلكَ و لكن انظُروا الی صدقِ حدیثهِ و اداءِ امانتهِ؛[7] به طولانی كردن ركوع و سجود كسی نگاه نكنید، زیرا شاید این چیزی باشد كه به آن عادت كرده باشد كه اگر تركش كند وحشت می كند، و لیكن به راستی در گفتارش و ادای امانتش نگاه كنید».
درمان
اسلام مسأله نیّت را واجب نمود تا عبادتها از روی عادت و ناآگاهی صورت نگیرد. روایات زیادی در باب نیّت وارد شده كه همه تصریح بر اهمیت موضوع می كنند، چنان كه رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید:
«لا عَمَلَ اِلّا بینهٍ؛[8] هیچ عملی، بدون نیّت قبول نیست» و به همین جهت است كه فقها می گویند:
برای عبادت نیّت لازم است، به طوری كه اگر از انسان در حال نماز، سؤال شود چه می كنی؟ در پاسخ باید بلافاصله بگوید كه چه كار می كند و اگر فكر كند و بعد پاسخ دهد، به اجماع علما نمازش باطل است.
فلسفه نیّت، آن است كه آدمی را از سطح ناخودآگاهی به خودآگاهی برساند. نیّت، اگر استمرار داشته باشد، موجب می شود كه انسان از نماز و توجه به آن، ‌غافل نشود، لذا هر چه میزان خالص بودن نیّت بالاتر باشد، توجه به نماز و خداوند هم بیشتر خواهد شد.
13. دسیسه های شیطان
از مهمترین عوامل حواسپرتی، وسوسه شیطان در نماز است كه نمازگزاران را به دام می اندازد، از جمله آن دامها كه در خیال نماز گزاران می پروراند «حضور قلب در نماز واجب نیست» می باشد تا نمازگزار تحصیل آن ننماید.
رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید:
«انّ العبدَ اذا اشتغلَ بالصّلوه جاءهُ الشیطانُ و قال لَهُ: اذكُر كَذا، حتّی یضلّ الرجلُ ان یَدری كم صلّی؛[9] هنگامی كه بنده خدا مشغول نماز می شود، شیطان می آید و به انسان می گوید، این را بگو، این را بگو، تا این كه نداند، چطور نماز خوانده است». از این روایت معلوم می شود كه وسوسه های شیطان در عبادت، همیشگی است و از راههای مختلف وارد می شود تا انسان را گمراه كند و چون هواهای نفسانی، جنود و لشكریان شیطانند و به فرمان شیطان عمل می كنند و با توجه به مختلف بودن هواهای نفسانی، راههای نفوذ شیطان هم مختلف خواهد شد.
درمان
الف. علم و ایمان به وجود شیطان و نقش آن در عبادت
باید بدانیم كه شیطان و وسوسه هایش آن در عبادت، واقعیت و حقیقتی است كه اگر به آن توجه نشود، همیشه در گرفتاری خواهیم بود و نمازمان بدون حضور قلب خواهد بود. باید بدانیم كه به فرمایش خود خداوند كه فرمود:
«اِنّ الشَیطانَ عَدوٌ مُبینٌ؛[10] شیطان دشمن قسم خورده انسان است» و هیچ وقت از وسوسه ما آدمیان دست بر نمی دارد.
ب. استعاذه از خداوند
استعاذه از خدا جهت پناه بردن به او از شرّ وسوسه های شیطان ضروری است و البته در همین استعاذه هم باید صادق باشیم، نه این كه زبانمان استعاذه كند و خاطرمان به غیر خدا متعلق باشد و مثل كسی باشیم كه در حصار استواری ایستاده و درنده ای، درصدد است كه او را بگیرد و او پی در پی به زبان گوید كه پناه می برم از شرّ این درنده به این قلعه محكم، و لیكن همین طور برجای خود ایستاده و درون قلعه نمی رود.


[1] . تنبیه الخواطر و نزهه النواظر، ص 38.
[2] . میزان الحكمه، ج 5، ص 398.
[3] . سفینه البحار، ج 2، ص 46.
[4] . بحار الانوار، ج 84، ص 201.
[5] . بحار الانوار، ج 71، ص 281.
[6] . اسرار الصلوه، ص 271.
[7] . عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 51.
[8] . اصول كافی، ج 1، ص 70.
[9] . بحار الانوار، ج 84، ص 259.
[10] . یوسف (12) آیه 10.

 

علي اصغر عزيزي تهراني ـ حضور قلب در نماز، ص11

 
حضور قلب در نماز 2 چاپ ارسال به دوست

حضور قلب در نماز 2

 

 

2. دنیا پرستی
از موانع مهم و اصلی حضور قلب، دنیا پرستی و اسارت و فریفتگی در برابر آن است. غالب اندیشمندانی كه درباره اهمیت نماز كتاب نوشته اند، مسأله دنیا دوستی را یكی از مهمترین مانع حضور قلب بر شمرده اند.
آرا و نظریاتی كه درباره دنیا مطرح شده به طور كلی به سه دسته تقسیم می شود:


الف. ترك اصل دنیا
برخی بر این عقیده اند كه باید از تمام موهبتهای دنیایی دور شویم و با كناره گیری از اجتماع بشری، فقط به عبادت خدا بپردازیم، چرا كه دنیا و متعلقات آن را موجب بدبختی و گمراهی بشر می پندارند. با این طرز تفكر، عبادت و خداپرستی، منافی با زندگی كردن تلقی می گردد و لذا، یا باید دنیا را انتخاب كرد و یا آخرت را و جمع بین این دو ممكن نخواهد شد.
دیدگاه اسلام
اسلام شدیداً با رهبانیّت، دوری از دنیا، ترك كار و تلاش و عدم همسر گزینی و... مخالف است، از همین جهت، پیغمبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید:
«لا رهبانیّه فی الاِسلام؛[1] رهبانیت (ترك دنیا) در اسلام نیست».
تفكر رهبانیّت و جدایی دین از زندگی، از مذاهب مسیحی و بودایی‌، وارد اسلام شد، به همین جهت بعضی تصوّر میكنند كه اسلام با دنیا و كار كردن، تلاش و ... مخالف است.
زندگی در دنیا یعنی كار كردن، خوردن، آشامیدن، استراحت كردن، ازدواج و... چگونه ممكن است خداوندی كه آفریدگار همه موجودات از قبیل: زمین، خورشید، حیوانات و حتی خود انسان است، ما را از استفاده و توجه به آنها نهی نماید؟
پیغمبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید:
«العبادهُ سبعُونَ جزءاً افضَلُها طلبُ الحَلالِ؛[2] عبادت هفتاد جزء دارد كه بهترین عبادتها، كار و تلاش می باشد».
و در روایت دیگر آمده:
«ابن اَبی یَعفُور قالَ قلتُ لأبی عبدِاللهِ ـ علیه السلام ـ : انا لنُحِبُّ الدُنیا فقالَ لی: «تصنعُ بِها ماذا؟ قلتُ اَتزَوّجُ مِنها و اَحجُّ و انفقُ عیالی و انیلُ اِخوانی و اَتصدّقُ قالَ: لیسَ هذا مِنَ الدّنیا، هذا منِ الآخرَهِ؛[3] ابن ابی یعفور می گوید:
خدمت امام صادق ـ علیه السلام ـ عرض كردم: ما دنیا را دوست می داریم. فرمود: با اموال دنیا چه می كنی؟ عرض كردم: به وسیله آنها ازدواج می كنم، به حج می روم، برای خانواده ام خرج می كنم، به برادرانم كمك می كنم و در راه خدا صدقه می دهم. فرمود: این دنیا نیست، این آخرت است». از این روایت به روشنی معلوم می گردد كه اصل دنیا مذموم نیست.
و روایات دیگری در این باب وارد شده كه همه آنها سفارش می كنند كه با استفاده كردن بهینه از دنیا، انزوا و رهبانیت را رها سازید.
نتیجه آن كه اصل دنیا و توجه به آن، نه تنها منافات با دینداری و عبادت خدا ندارد، بلكه همان طور كه ذكر شد، از بهترین عبادتها می باشد.

ب. ترك محبّت دنیا
بعضی معتقدند كه اسلام، محبّت و علاقه به دنیا را به طور مطلق مذموم دانسته و از همین جهت علاقه به زن، فرزند، اموال، خوراكیها و... را مردود می دانند، در این باره به آیات و روایات استناد می كنند.


دیدگاه اسلام
اگر منظور از محبّت، علاقه و ارتباط عاطفی و غریزی است كه اسلام نه تنها آن را نفی نكرده، بلكه با واقع بینانه ترین دیدگاه، آن را تفسیر كرده و آن غرایز و تمایلات را جزء سرشت آدمیان دانسته است.
از نظر اسلام تمایل به دنیا و علاقه به آن، قابل كسب نیست، بلكه از امور فطری و غریزی است كه خداوند بر حسب ضرورت و نیاز در درون ما نهاده است كه بدون آنها به كمال رسیدن، ممكن نخواهد بود.
خداوند در قرآن كریم می فرماید:
«و من آیاتهِ اَن خلقَ لكم من انفسكُم ازواجاً لِتسَكنُوا الیها و جعلَ بینكم مودّه و رحمهً؛[4] از جمله نشانه های حق این است كه از جنس خود شما، همسرانی برای شما آفریده كه در كنار آنها آرامش بیابید و میان شما و آنها الفت و مهربانی قرار داد». با كمی دقّت می توان فهمید، زن و علاقه به آن، كه از مظاهر دنیا است، نه تنها مذمت نشده، بلكه فلسفه وجودی آن، تسكین و ‌آرامش مردان شمرده شده است.
و هم چنین در روایت دیگر از امام صادق ـ علیه السلام ـ آمده:
«لا خیرَ فی مَن لا یحبُّ جمع المالِ من حلالٍ، یكُفُّ بهِ وجههُ و یقضی به دَینَهُ و یَصِلُ بهِ رحمَهُ؛[5] خیر و خوبی نیست، در كسی كه تحصیل مال حلال را دوست ندارد تا بدین وسیله آبرویش را حفظ كند و دینش را ادا نماید و صله رحم به جا آورد».
از امثال این روایات معلوم می گردد كه اسلام نه تنها دنیا بلكه علاقه به دنیا را كه از روی غرایز مادی در درون انسان است، تأیید می نماید و از بین بردن علایق فطری را، مردود دانسته و برخلاف تكامل آدمی می داند.


پ. ترك دنیا پرستی
آنچه اسلام بدان معتقد است، ترك پرستش دنیا و كمال مطلوب و محبوب واقعی ندانستن آن است. تمام آیات و روایاتی كه در مذمّت حبّ به دنیا آمده، اشاره به این قسم دارند و آنچه مانع حضور قلب در نماز می گردد، همین «دنیاپرستی و اسارت دنیا» است.
در قرآن كریم و روایات اهل بیت، دنیا، ناپایدار و محل گذر و اهل دنیا، مسافر معرفی شده است.[6] و این واقعیتی غیر قابل انكار است و نیز در بعضی از آیات آمده كه دنیا وسیله ای است جهت رسیدن به هدف، نه نهایت آرزو و كمال مطلوب بشری.[7]


درمان
از مطالب گذشته روشن گردید كه آنچه مانع حضور قلب است، دنیاپرستی و دلبستگی به آن است.
ترك اسارت و بندگی دنیا، با چند لحظه و دقیقه ممكن نخواهد بود، بلكه با آشنایی به آفات آن و به میزان عزم و تلاش و مجاهدت واقع بینانه، می توان به ترك دنیا به معنای حقیقی آن رسید.
برای درمان دنیا زدگی، باید اولاً: دیدگاه خود را نسبت به دنیا و انسان از زاویه دین اسلام اصلاح نمود. ثانیاً: یافته ها و علم و معرفت خود را در مرحله عمل به كار بندیم.


3. حواس ظاهری
یكی از عوامل حواسپرتی، متوجه شدن به امور خارجی است، چرا كه قلب و ذهن به منزله حوضی هستند كه این پنج حس به آن می ریزند و به واسطه آنها صورتهای معانی بر قلب وارد می شود، به طوری كه به واسطه دیدن تصویری یا شنیدن صدایی چندین صورت خیالی بر ذهن وارد می شود و قلب را مشغول خود می كند. اگر در هنگام نماز، گوش آدمی چیزی را بشنود یا چشم چیزی را ببیند، حواس و ذهن نمازگزار متوجه آن شنیدنی (مسموع) یا تصویر می گردد و از خدا و توجه به او غافل می گردد و چه بسا با شنیدن یك كلمه، خاطره های زیادی در ذهن او نقش بندد و تا آخر نماز او را مشغول بدارد.

درمان
علاج آن در از بین بردن این اسباب است كه به صورتهای مختلف بیان می گردد:
الف. چشم بستن
یكی از راههای معمولی كه در میان مردم بیشتر مشاهده می شود، بستن چشمها در حین نماز است تا تمركز حواس بیشتری حاصل كنند كه این امر البته برای كسانی است كه نمی توانند بدون بستن چشمها در نماز و با نگاه به محل سجده، آن تمركز لازم را كسب كنند و گرنه كسی كه می تواند با نبستن چشمها در نماز و با نگاه كردن به محل سجده، حواس خود را جمع كند، بهتر است كه چشمها را نبندد.


ب. انتخاب مكان خلوت و تاریك
نمازگزار برای این كه هیچ چیز او را به خود جلب نكند، باید مكان خلوت و بی سر و صدا، بی منظره و تاریكی را انتخاب كند؛ مثلا در مكانی كه عكس، تلویزیون و رادیوی روشنی، زن و بچه و... نباشد كه مسلماً تحصیل حضور قلب در چنین مكانی راحت تر از مكان شلوغ، پر رفت و آمد و... می باشد. چون زمینه حواسپرتی در آنجا كمتر است.


4. وسواس در قراءَت
هدف اصلی از عبادت، تحصیل مقام «جدایی كامل از غیر خدا» است، لذا موانع این راه، باید برداشته شود.
یكی از این موانع، توجه زیاد و وسواس داشتن در قراءت است كه موجب می شود نمازگزار از باطن و حقیقت نماز به ظاهر توجه كند و به جای توجه كردن به معانی نماز و كسب حضور قلب به الفاظ و چگونگی تلفظ آنها مشغول گردد، اگر چه رعایت قراءت، از شرایط صحت نماز است، و لیكن شرط صوری است و باید در حدّ تكلیف آن را انجام داد و نیز از توجه زیاد به ظاهر، باید پرهیز كرد.
این كه بعضی می خواهند به واسطه حفظ قراءت، تمركز حواس كامل پیدا كنند، اشتباه است، چون حواس در قراءت، كافی نیست، ثانیاً هدف نیست، بلكه هدف، توجه كامل قلب به خداست و چنین شخصی، به جای توجه به خدا و بریدن از اغیار، گرفتار ادای كلمات از مخرجشان می شود.
درمان


الف. آشنایی به ظاهر و باطن نماز
باید بداند كه رعایت قراءت و امثال آن، از احكام ظاهریه نماز و عبادت می باشند و باید در حدّ اعتدال و تكلیف به آنها توجّه كرد و حضور قلب و تخلیه قلب از اغیار از شرایط باطنیه نماز است و حقیقت نماز با وجود آن معنا پیدا می كند كه هرچه توجه به این معنا زیادتر باشد، نماز كاملتر خواهد شد، چرا كه باطن نماز برخلاف ظاهر آن، محدود به حدّی نیست. باید دانسته شود كه فرق نماز امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ با نماز ما در حضور قلب به خدا می باشد نه به مدّ «و لا الضالّین» و قراءت كاملتر آن حضرت.


ب. همانند سازی با الگوهای دینی
برای این كه نمازگزار، متوجه شود كه دچار وسواس شده یا خیر، بهتر است عمل خود را بر علما و فقها عرضه كند و از آنها سؤال كند كه آیا مبتلا به مرض وسواس است یا خیر؟ چون كشف مرض، برای مریض مشكل است، بلكه چه بسا خود را عادی می بیند و دیگران را متّهم به بی مبالاتی می نماید و از عمل آنها رنج می برد.


 

[1] . بحارالانوار، ج 15، باب النهی عن الرهبانیه.
[2] . كافی، ج 5، ص 78.
[3] . بحار الانوار، ج 73، ص 63.
[4] . روم (30)، آیه 20.
[5] . كافی، ج 5، ص 72.
[6] . نهج البلاغه، خطبه 201؛ نهج البلاغه، حكمت 133؛ روم (30)، آیه 7.
[7] . كهف (18) آیه 18؛ رعد (13) آیه 12؛ یونس (10) آیه 100؛ روم (100) آیه 30.

 

علي اصغر عزيزي تهراني ـ حضور قلب در نماز، ص11

 
حضور قلب در نماز 1 چاپ ارسال به دوست

 

 

حضور قلب در نماز 1

مقدمه
یكی از شرطهای اساسی پذیرفته شدن نماز در نزد خدای متعال، مسأله «حضور قلب پیدا كردن» در حین نماز است؛ از این رو آیات و روایات فراوانی در این باره وارد شده كه همه بر این مطلب تصریح می كنند كه میزان قبولی نماز، بستگی به میزان توجه انسان در نماز دارد و این در حالی است كه متأسفانه بسیاری از ما عبادتهای خود را بدون حضور قلب و با حواسپرتی كامل انجام می دهیم و به همین جهت است كه یك عمر نماز می خوانیم، اما اثری از آثار معنوی و روح نواز آن را در خود نمی بینیم.
3. اهمیت و امكان حضور قلب
3. لزوم تحصیل حضور قلب
الف. در ضرورت تحصیل حضور قلب همین بس كه بدانیم: نماز بی حضور قلب، نماز حقیقی نیست و وقتی نماز از حقیقت و باطن خود جدا شد و به صورت یك عمل بی روح در آمد، تمام ثمرات و فوایدی كه در آیات و روایات، برای نماز آمده، در چنین نمازی وجود ندارد وچه بسا موجب دوری از خدا هم بشود.
احادیث فراوانی دراین باره وارد شده كه همه بر این مطلب تصریح می كنند كه میزان قبولی نماز، بستگی به میزان حضور قلب در نماز دارد و به تناسب وجود حضور قلب، نماز مورد قبول واقع می شود. امام صادق ـ علیه السلام ـ می‌فرماید:
«اَن العبدَ لیُرفعُ لهُ مِن صلاتهِ نصفُها او ثلُثها او ربعُها او خمسُها و ما یرفعُ لهُ الّا ما اقبلَ علیهِ بقلبهِ؛[1] همانا از نماز انسان، نصفش، ثلثش، ربعش یا خمسش بالا برده می شود و آن مقداری از نماز كه توجّه قلبی داشته باشد بالا برده می شود.»
گر چه حضور قلب از شرایط صحت نماز نیست؛ یعنی با نبودن حضور قلب نماز باطل نمی شود و از لحاظ فقهی اشكالی ندارد. و لیكن چنین نمازی، قالبی و بی فضیلت و غیر مقبول است، یعنی بالا نمی رود و اثر معراجی خود را از دست می دهد.
2. امكان كسب حضور قلب
گاهی تصور می كنیم، تحصیل حضور قلب از امور مُحال است و از كسب آن، ناامید می شویم و به یك عبادت صوری و ظاهری اكتفاء می كنیم. چه بسا این ناامیدی، از فریب دادن خود نشأت بگیرد، به این معنا كه برای فرار از نماز با حضور قلب، دایماً خود را فریب داده و مشكل بودن آن را بهانه ای برای ترك آن، قرار می دهیم.
دلایلی برای امكان كسب حضور قلب وجود دارد كه از جمله آنها موارد ذیل است:
الف. وقوع حضور قلب
بهترین دلیل برای امكان شیء، وقوع آن است. همین كه پیغمبران ما و ائمه ـ علیهم السّلام ـ و اولیای خدا، بر حسب معرفت و ایمان و قرب و طلبشان، حضور قلب داشتند، دلیل بر امكان آن می باشد.
ب. وجود دستور عمل
وجود دستور جهت تحصیل حضور قلب از ناحیه رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و ائمه ـ علیهم السّلام ـ و بزرگانی كه در این باره كتاب نوشته اند، همه دلیل بر امكان كسب آن می باشد، چرا كه تكلیف و دستور به آنچه در توان نیست بی معنا و غلط است، زیرا تحصیل امر محال، محال است.
3. مراتب حضور قلب
گرچه درباره مراتب حضور قلب، سخنان بسیاری از بزرگان اهل معرفت رسیده، ولی ما به جهت مختصرگویی و ساده نویسی برآنیم تا با الهام از سخنان ارزشمند آنان به ذكر پنج مرتبه از مراتب حضور قلب بپردازیم.
مرتبه اول: شخص نمازگزار باید اجمالا بداند كه با خداوند سخن می گوید و حمد و ثنای او می كند، اگر چه به معانی الفاظ توجه نمی كند. این مرتبه برای آنانی است كه معانی نماز را نمی دانند؛ حضرت امام خمینی ـ قدّس سره ـ از قول مرحوم شاه آبادی ـ قدّس سره ـ نقل می كند:
«مثل این نحوه، به این صورت است كه یكی، قصیده در مدح كسی بگوید و به طفلی كه معانی آن را نمی فهمد بدهد كه در محضر او بخواند و به طفل بفهماند كه این قصیده در مدح این شخص است، البته آن طفل كه قصیده را می خواند اجمالا می داند ثنای ممدوح را می كند، اگر چه كیفیت آن را نمی داند».[2]
مرتبه دوم: علاوه بر مرحله قبلی، به معانی كلمات و اذكار نیز توجه داشته باشد و بداند كه چه می گوید. امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید:
«من صلّی ركعتین یعلمُ ما یقولُ فیهِما. انصرَفَ و لیسَ بَینَهُ و بینَ الله ذنبٌ إلّا غفرَلَهُ؛[3] هر كس دو ركعت نماز بخواند در صورتی كه بداند چه می گوید، از نماز فارغ می شود در حالی كه بین او و خداوند گناهی نیست، مگر این كه خداوند آنها را می بخشد». در این مرحله، قلب تابع زبان است.
مرتبه سوم: اسرار عبادت و حقیقت اذكار و تسبیح و تحمید و سایر مفاهیم را بفهمد و در حال نماز به آنها توجه كند تا خوب بداند چه می گوید و چه می خواهد.
مرتبه چهارم: نمازگزار علاوه بر مراحل سابق، باید اسرار و حقایق اذكار را به طور كامل در باطن ذاتش نفوذ داده و به مرحله یقین و ایمان كامل برسد. در این صورت است كه زبان از قلب پیروی می كند. قلب چون به آن حقایق ایمان دارد، زبان را به اذكار وادار می كند.
مرتبه پنجم: در این مرحله، نماز گزار به مرتبه كشف و شهود و حضور كامل می رسد كه به این مرحله حضور قلب در معبود می گویند نه حضور قلب در عبادت؛ یعنی مرحله ای كه اسما و صفات و كمالات حق را با چشم باطن مشاهده می كند،چیزی را جز خدا نمی بیند، حتی به خودش و افعال و حركات و اذكارش نیز توجه نداشته از سخنگو و سخن نیز غافل است و در حقیقت در انجذاب كامل قرار دارد، البته در این مرحله هم مراتبی است كه نسبت به سالكین متفاوت است.[4]
- عوامل حواسپرتی و درمان آن
1. هرزگی قوه خیال
از اسباب محوری و اصلی حواسپرتی، فرّار بودن، و هرزگی قوه خیال است.
آدمی دارای نیرویی است كه دایماً ذهن و خیالش را به كار می گیرد. اگر ذهن انسان در مورد موضوعات كلی، به صورت منظّم و مرتّب فعالیت كند و از یك مقدمه، نتیجه ای بگیرد، در این صورت تفكر و تعقّل حاصل شده است، ولی اگر ذهن انسان بدون هیچ مقدمه و نظمی در موضوعات جزئی، از چیزی به چیزی و از جایی به جایی پرواز كند و هیچ رابطه منطقی بین موضوعاتی كه در ذهن آمده ایجاد نكند، تخیّل صورت گرفته است.
- ویژگیهای قوّه خیال
یكی از ویژگیهای قوّه خیال، فرّار و متحرك بودن آن است، چون اگر تفكر نباشد، هزاران خاطره و مسأله به ذهن انسان (در طی چند لحظه، بدون هیچ ارتباطی با هم) می رسد.
دیگر از ویژگیهای قوّه خیال كه از تعریف آن بر می آید. آن است كه در موضوعات جزئی كار می كند و هم چنین از بی نظمی خاصی برخوردار است.
انواع خیالات در نماز
در نمازی كه می خوانیم، تمام انواع چهارگانه تصوّرات خیالی كه در ذیل می آید، وجود دارد، مگر كسانی كه قوه خیال را كاملا تربیت كرده و متمركز بر نماز كرده باشند.
گاهی آنچه در نماز به ذهن خطور می كند، انجام كار خیری است؛ مثلا در این تصور است كه چگونه بعد از نماز سخنرانی كند و یا با فلان بزرگ یا دوست، چگونه گفتگو كند.
و یا انجام كار شرّی است، مثلا در این تصوّر است كه چگونه بر سر دیگری كلاه بگذارد و... .
گاهی آنچه در خاطر و خیال می آید، صرف خیال است و آن یا خیال پسندیده است مثلا (در خاطر خود بگذراند كه پولدار شود تا بتواند گرسنگانی را سیر و برهنگانی را لباس بپوشاند و...) و یا خیال فاسد می باشد (مثلا در خاطر خود لذت گناه و چگونگی آن را بیاورد و با آن دلخوش كند).
پس آنچه كه در قوه خیال ما می آید از این چهار حالت خارج نیست، اگر چه گاهی در نماز قوّه خیال در امور پسندیده فعّالیّت می كند، و لیكن در جهت كسب حضور قلب، خیال در امور پسندیده هم باید كنترل شود و از پرواز آن به امور مختلف، خوب نگه داشته شود تا قلب یكسره متوجه خداوند گردد.
- درمان
الف. بیرون نماز
باید در بیرون نماز، تمرین و ممارست در حفظ قوه خیال و متمركز كردن آن صورت گیرد، به این صورت كه در ابتدا تمرین كنیم كه فكر و خیال خود را به امور خاصّی تمركز بدهیم و دایماً مواظبت بنماییم كه خیال به جایی دیگر نرود كه اگر این تمركز ادامه پیدا كند، آرام آرام می توانیم فكر و خیال خود را ضبط و نگهداری كنیم كه هر كجا اراده كردیم حركت كند.
كیفیت تغذیه قوه خیال
هر یك از قوای ما محتاج به تغذیه مناسب خود می باشد. باید برای منظم كردن قوه خیال و جهت دادن به آن، از عوامل كنترل قوّه خیال و گفتن ذكر دایم با توجه و متمركز كردن ذهن به امور پسندیده، استفاده كرد. از جمله امور پسندیده عبارتند از: یاد خدا بودن؛ تمام كارها و اعمال خود را نیت و هدف خدایی دادن؛ تفكر در مسائل علمیه و مسائل اعتقادیه (مبدأ و معاد) و وظایف انسانی و عملی (كسب اخلاق حسنه و رفتار انسانی)؛ مراقبت بر احوال و رفتار خود كه چه مقدار منطبق با عقل، شرع و رضای خداوند است و هم چنین یادآوری گذرگاه بودن دنیا و مسافر بودن خود و دقّت و تعقّل به عجایب خلقت و آثار نظم و قدرت پروردگار؛ همه اینها عوامل كمك كننده در كنترل قوه خیال می باشد.
ب. داخل نماز
یكی از روشهای كنترل قوه خیال در نماز «تصمیم بر مخالفت است»؛ یعنی تصمیم بگیرد كه خیال خود را متمركز در نماز و یا معانی نماز نماید و هر وقت كنترل آن از اراده انسان خارج شد دوباره برگرداند. حضرت امام خمینی ـ قدّس سره ـ می فرماید:
«طریقه عمده رام نمودن آن «عمل نمودن به خلاف است» و آن، چنان است كه انسان در وقت نماز خود را مهیّا كند كه حفظ خیال در نماز كند و آن را حبس در عمل نماید و به مجرّد این كه بخواهد از چنگ انسان فرار كند آن را استرجاع نماید (برگرداند) و در هر یك از حركات و سكنات و اذكار و اعمال نماز ملتفت حال آن (قوه خیال) باشد و از حال آن تفتیش نماید (جستجو كند) و نگذارد سر خود باشد و این در اوّل امر، كاری صعب (مشكل) به نظر می آید، ولی پس از مدتی عمل و دقت و علاج، حتماً رام می شود و ارتیاض پیدا می كند (ورزیده می شود)».[5]

 

 

[1] . بحارالانوار، ج 84، ص 238.
[2] . امام خمینی، اربعین، ص 434.
[3] . ثواب الاعمال، ص 72.
[4] . بر همه ماست كه در این مراتب به دقت تأمل نموده و درصدد تحصیل آنها باشیم؛ برای اطلاع بیشتر ر.ك: امام خمینی، اربعین، ص 434؛ ابراهیم امینی، خودسازی، ص 231؛ میرزا ملكی تبریزی، اسرار الصلوه، ص 307.
[5] . آداب الصلوه، ص 44.

 

علي اصغر عزيزي تهراني ـ حضور قلب در نماز، ص11

 
نمازشب و نوافل چاپ ارسال به دوست

نمازشب و نوافل

 

نمازهای مستحبی زیاد است كه آنها را «نافله» گویند و بین نمازهای مستحبی به خواندن نافله های شبانه بیشتر سفارش شده و آنها در غیر روز جمعه، سی و چهار ركعتند كه هشت ركعت آن نافله ظهر و هشت ركعت نافله عصر و چهار ركعت نافله مغرب و دو ركعت نافله عشا[1] و یازده ركعت نافله شب و دو ركعت نافله صبح می باشد.[2]


تأكید بر نافله ها
در اسلام تأكید فراوانی بر انجام نمازهای مستحبی شده و ثواب های زیادی نیز برای آن منظور گردیده است كه شمارش آنها، از حوصله درس خارج است. در اینجا تنها به ذكر یك روایت تبرّك می جوییم: رسول اكرم ـ صلی الله علیه و اله ـ فرمود:
«إنّ للقلوب إقبالاً‌ و إدباراً فإذا أقبلت فتنفّلوا و إذا أدبرت فعلیكم بالفریضه»[3]
دلها را آمادگی و بی رغبتی است؛ هرگاه آمادگی داشتند، نافله بخوانید و اگر بی رغبتی نشان دادند برشما باد كه بر نماز واجب بسنده كنید.


فلسفه نوافل
می دانیم كه هر كار مستحبی اعم از نماز و غیر آن، عملی است كه برای استحباب آن از سوی شرع حكمتی وجود دارد و داوطلبانه، به دلخواه شخص انجام می گیرد كه در این صورت پاداش نیكو دارد و اگر هم انجام ندهد، عقاب و عذابی در كارنیست. در اینجا این سؤال پیش می آید كه فلسفه و علت تشریع كارهای مستحب از جمله نمازهای نافله چیست؟ در پاسخ گوییم چنین كاری دو علّت مهم و اساسی داشته است:


الف ـ تأكید بر حفظ نمازهای واجب
نمازهای مستحبی، نمازهای واجب را در برابر گردبادهای اهمال و سهل انگاری محافظت می كنند و قصد وسو سه و دستبرد شیطان به وسیله آنها شكسته و دفع می گردد.
به عبارت دیگر، نمازهای مستحبی سبب تقویت نمازهای واجب در برابر آسیبها و حوادث احتمالی است.
حمّاد بن عبدالله گوید:
علّت تشریع نمازهای نافله را از امام صادق ـ علیه السلام ـ جویا شدم.
ایشان پاسخ داد:
«علّت چنین كاری تأكید بر نمازهای واجب بوده است؛ زیرا اگر نماز مردم جز همین چهار ركعت نماز ظهر نبود، به آن اهمیت چندانی نمی دادند و احتمال داشت كه توفیق انجام آن را از دست بدهند، ولی وقتی نافله هم به آن اضافه شده، به خاطر زیاد بودنش در انجام آن تعجیل می كنند، همچنین است نماز عصر... .»[4]
نكته دیگر اینكه وضع نمازهای مستحبی، لطف و عنایتی است از جانب خدا برای بندگان، به این بیان كه بیشتر مردم در بجای آوردن نمازهای واجب، از نظر آداب و شرایط پذیرش و گزاردن نمازی خداپسند، كوتاهی می ورزند، از این رو، خداوند، نمازهای نافله را راه جبران این نقیصه قرار داده است: شخصی به نام «ابوبكر» گوید:
«حضرت امام باقر ـ علیه السلام ـ از من پرسید: آیا می دانی نمازهای مستحب برای چه وضع شده است؟ عرض كردم: فدایت شوم نمی دانم.
فرمود:
«لِأَنَّهُ إِنْ كان فِی الْفَریضَهِ نُقْصانٌ قُضِیَتِ النّافِلَهٌ عَلَی الْفَریضَهِ حَتّی تَتُمَّ»[5]
برا ی اینكه اگر در نماز واجب كمبودی باشد، نافله آن را جبران كند، تا كامل شود.
امام كاظم ـ علیه السلام ـ نیز فرمود:
«إِنَّ اللهَ تَبارَكَ وَ تَعالی أَتَمَّ صَلاهَ الفَریضَهِ بِالصَّلاهِ النّافِلَهِ وَ أَتَمَّ صِیامَ الْفَریضَهِ بِصِیامِ النّافِلَهِ»[6]
خداوند بزرگ، نماز واجب را با نماز نافله و روزه واجب را با روزه مستحب كامل كرده است.

 


ب ـ باز بودن مسیر تكامل
تشریع انواع عبادتها در ادیان الهی برای تكامل و تقرّب انسان به خدا صورت گرفته است كه عبادتهای واجب، حدّ ضروری و لازم آن است و هر كس مكلّف است با انجام آن خود را به چنین مرزی برساند.
از طرف دیگر، برای آنكه مؤمن توقّف نكند و راه تقرّب بیشتر به رویش باز باشد، عبادتهای اختیاریِ فراوانی فرا روی او قرار گرفته تا بتواند بدین وسیله سیر تكاملی خویش را ادامه دهد پس هر كه عبادتش بیشتر باشد، تقربش بیشتر است. شاهد این گفتار، سخن امام كاظم ـ علیه السلام ـ درباره قرآن است:
«... دَرَجاتُ الْجَنَّهِ عَلی قَدْرِ ایاتِ الْقُرْآنِ یُقالُ لَهُ اقْرَأْ وَ ارْقَ فَیَقْرَاُ ثُمَّ یَرْقی...»[7]
درجات بهشت به تعداد آیه های قرآن است. به او (مؤمن) گفته می شود (آیه های قرآن را) بخوان و بالا برو، او هم می خواند و بالا می رود.
حضرت رضا ـ علیه السلام ـ در این راستا فرمود:
«بدانید كه نمازهای نافله به خاطر تفاوت مردم در توانشان تشریع شده است؛ زیرا برخی از برخی، قوی ترند، نمازهای واجب برای پایین ترین سطح وضع شده، سپس مستحبات در پی آن آمده است تا قوی و ضعیف در حد توانشان عمل نمایند، بنابراین هیچ كس فراتر از توانش مكلّف نشده است... همچنین است روزه و حج و برای هر واجبی، مستحبی بدین معنا وجود دارد.[8]


تجلّی عشق به معبود
پس از آنكه مؤمن طعم شیرین عشق الهی را در نمازهای واجب چشید در پی ارتباط بیشتر با معبود خویش به دامن مستحبات چنگ می زند و برای جلب توجّه معشوق بی همتا، هدیه گرانقدر و زیبایی به نام «نماز مستحبی» را پیش كش می آورد. حضرت رضا ـ علیه السلام ـ فرمود:
«حَسِّنُوا نَوافِلَكُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّها هَدِیَّهٌ إِلَی اللهِ عَزَّوَجَلَّ»[9]
نمازهای نافله را زیبا ادا كنید و آگاه باشید كه آنها هدیه ای به پیشگاه خدای بزرگ است.


نماز شب
در میان نوافل روزانه، ماهانه و سالانه، نماز شب از فضیلت بیشتری برخوردار است كه قرآن و روایات بر آن تأكید فراوان دارند. قرآن مجید با لحن بسیار شوق آور از شب بیداران زنده دل یاد كرده، می فرماید
«تَتَجافی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ»[10]
از بستر خواب پهلو تهی كنند، پروردگارشان را با بیم و امید بخوانند و از آنچه روزیشان كرده ایم انفاق كنند.
مرحوم طبرسی از امام باقر و امام صادق ـ علیهما السّلام ـ نقل می كند كه:
«منظور از مؤمنان در این آیه شب زنده دارانی هستند كه برای اقامه نماز شب از بستر گرم خویش بر می خیزند.[11]
آن گاه قرآن مجید از پاداش بزرگ و نفیسی كه خداوند به زاهدان شب عنایت می كند، خبر داده، می فرماید:
«فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّهِ أَعْیُنٍ جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ»[12]
هیچ كس نمی داند كه در ازای كاری كه انجام داده اند، چه (پاداش مهم) و چشم روشنی ای برای آنها نهفته شده است.
حضرت امام صادق ـ علیه السلام ـ در تفسیر این آیه شریفه فرمود:
«ما مِنْ حَسَنَهٍ إِلاّ وَ لَها ثَوابٌ مُبَیَّنٌ فِی الْقُرْانِ إِلّا صَلاهُ اللَّیْلِ فَإِنَّ اللهَ عَزَّ اسْمُهُ لَمْ یُبَیِّنٌ ثَوابَها لِعِظَمِ خَطَرِها قالَ: فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ»[13]
هیچ كاری نیكی نیست جز آنكه پاداشش در قرآن بیان شده است مگر نماز شب كه خداوند به خاطر عظمت شأن آن ثوابش را برملا نكرده و فرموده است: فَلا تَعلَمُ نَفس».
ممكن است دراینجا این سؤال پیش آید كه چرا پاداش عظیم نماز شب مخفی نگاه داشته شده است؟ این سؤال را به سه شكل می توان پاسخ داد:


1. كارهای ارزشمند و عظیم چنان است كه حقیقت آنها به سادگی قابل درك نیست، درعین حال پنهان داشتن پاداش آنها نشاط انگیزتر است.


2. قرّه العین و چشم روشنی، آن قدر بزرگ و گسترده است كه دانش انسان از رسیدن به تمام خصوصیات آن ناتوان است.


3. چون «نماز شب» مخفیانه و دور از چشم دیگران انجام می گیرد، پاداش آن نیز پنهان و دور از چشم مردمان است.[14]


رهبران بزرگوار اسلام نیز با تعبیرهای گوناگونی مردم را به انجام این عمل بزرگ تشویق می كردند كه در اینجا به یك نمونه آن بسنده می كنیم؛ معاذ بن جبل گوید:
«روزی رسول اكرم ـ صلی الله علیه و اله ـ به من فرمود: اگر مایلی راه های خیر را به تو نشان بدهم. سپس فرمود: «... قیام الرّجل فی جوف اللّیل یبتغی وجه الله»[15]
(یكی از راهها) برخاستن مرد در دل شب در پی یافتن رضای خداست.


برخی از آثار نماز شب
با اینكه همه پاداش اخروی نماز شب برای ما درك كردنی نیست، ولی معصومین ـ علیهم السلام ـ از برخی آثار دنیوی و اخروی آن ما را مطلع كرده اند كه نوضیح آن در زیر می آید:
رسول اكرم ـ صلی الله علیه و اله ـ فرمود
«إنّ قیام اللّیل قربه إلی الله و تكفیر السّیئات و منهاه عن الاثم و مطرده الدّاء فی الجسد»[16]
همانا نماز شب: 1. نزدیكی به خداست. 2. جبران كردن گناهان است. 3. باز دارنده از گناه است. 4. دفع كننده درد بدن است. 5. درسخنی دیگر فرمود:
«من صلّی باللّیل حسن وجهه بالنّهار»[17]
هر كس نماز شب بخواند، چهره اش در روز نیكو (نورانی) می شود.
6. رزق روز را تضمین می كند؛ چنانكه شخصی خدمت آن حضرت آمده، بگونه ای عرض نیاز كرد كه گویا به نان شب محتاج است. امام پرسید: آیا نماز شب می خوانی؟ پاسخ داد آری، حضرت رو به یاران خویش كرده فرمود:
«كذب من زعم أنّه صلّی باللّیل و یجوع بالنّهار إنّ الله ضمّن بصلاه اللّیل قوت النّهار»[18]
كسی كه ادعا می كند نماز شب خوانده و در روز گرسنه مانده است، دروغگوست؛ زیرا خداوند به وسیله نماز شب روزی روز را تضمین كرده است.
7 و 8 و 9ـ چهره را زیبا می سازد غم را می زداید و دیده را جلا می دهد، چنان كه پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و اله ـ درباره این سه اثر فرمود:
«صلاه اللّیل تحسن الوجه و تذهب بالهمّ و تجلوا البصر»[19]
نماز شب چهره را نیكو می كند و غم را می زداید و دیده را جلا می دهد.
10. بهشت، پاداش آن است. رسول اكرم ـ صلی الله علیه و اله ـ هنگام ارتحال به ابوذر فرمود:
«یا أباذرًّ! إحفظ وصیّه نبیّك تنفعك، من ختم له بقیام اللّیل ثمّ مات فله الجنّه»[20]
ای ابوذر سفرش پیامبرت را حفظ كن كه برایت سود آور است: هر كس آخر كارش با نماز شب باشد و بمیرد، بهشت برای اوست.


[1] . تذكّر: او ركعت نافله عشا نشسته خوانده می شود و روی هم یك ركعت محسوب می گردد.
[2] . توضیح المسائل، امام خمینی (ره)، مسأله 764.
[3] . فروع كافی، ج 3، صفحه 454.
[4] . علل الشرایع، مترجم، صفحه 328، داوری.
[5] . همان.
[6] . بحارالانوار، ج 87، صفحه 27.
[7] . اصول كافی، ج 2، صفحه 443، اسلامیه.
[8] . بحارالانوار، ج 87، صفحه 22.
[9] . همان.
[10] . سجده (32)، آیه 16.
[11] . مجمع البیان، ج 7، 8، صفحه 331، دارالحیا التراث العربی.
[12] . سجده (32، آیه 17.
[13] . مجمع البیان، ج 7ـ 8، صفحه 331.
[14] . ر. ك: مجمع البیان، ج 7ـ 8،صفحه 331.
[15] . بحارالانوار، ج 87، صفحه 123.
[16] . بحارالانوار،‌ج 87، صفحه 155.
[17] . وسائل الشیعه، ج 5، صفحه 270.
[18] . وسایل الشیعه، ج 5، صفحه 271.
[19] . همان، صفحه ‌272.
[20] . همان، صفحه 274.

 

علي اصغر الهامي نيا- غلامعباس طاهر زاده- اخلاق عبادي، ص115

 
آثار اخروی نماز چاپ ارسال به دوست

 

آثار اخروی نماز

 

نماز، عطیه ای الهی است كه به عنوان فلاح مطلق«حی علی الفلاح» و بهترین عمل «حی علی خیر العمل» و ستون خیمه دین«الصلوه عمود الدین»[1] معرفی شده است. نماز عروج به قبلهی رفیع انسانیت «الصلوه معراج المؤمن»[2] است كه تعالی روح و كسب ملكات اخلاقی و نجات از فساد و تباهی از رهگذر آن حاصل می آید «إن الصلوه تنهی عن الفحشاء و المنكر»[3]. دریافت نشان عبودیت از رهگذر این عبادت زیبای الهی،‌ برای انسانی میسّر است كه شرایط صحت و قبول و كمال این عبادت عظیم را به نحو احسن بجای آورد. وقتی عبد این عبادت الهی را «كه جز بر خاشعان بزرگ می نمایاند»،‌[4] به طور شایسته به انجام رساند،‌ آثار عظیمی اعم از فردی، اجتماعی، دنیوی و اخروی را بدنبال خواهد داشت كه در حقیقت ثمره و نتیجه عمل او محسوب می شود. در این نوشتار مختصر در صدد بیان همه جانبه این آثار نیستیم بلكه به برخی از آثار برزخی و اخروی این عبادت درخشان در آیات و روایات اشاره می كنیم.
آثار نماز در آیات الهی(توجه یا بی توجهی به نماز):
1. یاد كردن خدا از بنده
خود:
خداوند در سوره طه می فرماید:«اقم الصلوه لذكری»[5] نماز ذكر و یاد خداست. این آیه وقتی در كنار این آیه شریفه«فاذكرونی اذكُركم .....»[6] تفسیر شود این نتیجه را افاده می كند كه وقتی عبد بیاد حق باشد حق هم به یاد او خواهد بود.[7] مفسرین در ذیل آیه شریفه«فاذكرونی اذكركم» در بیان اینكه «مراد از یاد آوری بندگان چیست؟ بیانات متنوعی را ذكر كردند كه از جمله آن موارد عبارت است از:
الف: مرا در «دنیا» یاد كنید تا شما را در «جهان دیگر» یاد كنم.
ب: مرا به «دعا» یاد كنید تا شما را به اجابت یاد كنم (این استجابت می تواند هم در دنیا و هم در بزرخ و هم در قیامت نصیب بنده شود)
ج: مرا به هنگام وفور نعمت یاد كنید تا شما را در سختی ها یاد كنم(این سختی هم اعم است)[8]
2. نائل شدن به مقام شفاعت كبری:
خداوند در سوره
ی اسری خطاب به وجود نازنین رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید:
«وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَهً لَكَ عَسی أَنْ یَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً»
ترجمه: و بعضی از شب را بیدار باش و تهجد كن كه این نماز شب، تنها بر تو واجب است، باشد كه خدایت به مقامی محمود (شفاعت) مبعوث گرداند. پس ثمره و نتیجه این برنامه
ی الهی، رسیدن به مقام محمود است و روایات فریقین در ذیل آیه، مقام محمود را به عنوان مقام شفاعت كبری تفسیر كرده است كه رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ در روز قیامت در آن مقام قرار می گیرد.[9]
3. دریافت اجر الهی و باز یافتن به آرامش كامل:
در سوره بقره حقتعالی می فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَقامُوا الصَّلاهَ وَ آتَوُا الزَّكاهَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ»[10]
در پرتو ایمان و عمل صالح و برپاداشتن نماز و ..... مستحق دو جایزه می شوند:
1. دریافت پاداش(لهم اجرهم ....) 2. بهره مندی از آرامش كامل (لا خوف .....) كه هیچ اضطراب و غمی به همراه آن وجود ندارد.
اما آثار نماز در برزخ:
4. دفع وحشت های قبر:
رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید: «ان الصّلاه تأتی الی المَیّتِ فی قبره بصوره شخص انور اللّونِ یونسُهُ فی قبره و یدفَعُ عنه اهول البرزخ»
نماز به صورت انسانی سفید چهره، وارد قبر میت شده و با او انس می گیرد و وحشت های برزخ را از او برطرف می كند.[11]
5. مونس انسان در قبر:
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید:
«الصلاهُ انس فی قبره و فراش تحت جنبه و جواب لمنكر و نكیر»
نماز مونس (نمازگزار) در قبر و فراش نیكو در زیر او،‌ و پاسخ نمازگزار برای نكیر و منكر می باشد.[12]
6. دیدار ملائكه از انسان در قبر:
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید:
«كسی كه به قصد شركت در نماز جماعت، و به سوی مسجد گام بر می دارد، خداوند متعال در مقابل هر گامی كه بر می دارد، هفتاد هزار حسنه به او پاداش می دهد و به همین میزان نیز درجات وی بالا خواهد رفت، و اگر در چنین حالتی بمیرد،‌ خداوند متعال هفتاد هزار فرشته را مأمور می نماید تا در قبر به دیدار او رفته، وی را بشارت دهند و در تنهایی قبر انیس او باشند و تا روز قیامت برای او طلب آمرزش كنند.»[13]
7. نجات از وحشت قبر:
امام باقر ـ علیه السّلام ـ می فرماید:«من اتمَّ ركوعَهُ لم یَدخُلْهُ وحْشَهُ القبْرِ»
«كسی كه ركوعش تمام و كامل باشد هرگز دچار وحشت قبر نمی شود.»[14]
اما آثار نماز در قیامت:
8. مقبولیت دیگر اعمال در سایه نماز:
مولاعلی ـ علیه السّلام ـ در نهج البلاغه می فرماید:
«كلُّ شی من عملك تبع لصلاتك»[15] هر عملی پیرو نماز است از این رو عروج دیگر اعمال در سایه سار نماز میسر می شود«إن قبلت قبلت ما سواها و إن ردَّت ردت ما سواها»[16] اگر نماز مورد قبول واقع شود دیگر اعمال هم قبول می شود و اگر رد شود دیگر اعمال هم رد خواهد شد.
9. نماز توشه
آخرت:
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید:
«الصلاه زادُ للمؤمن من الدنیا الی الاخره»[17]
نماز زاد و توشه مؤمن در دنیا برای آخرت است.
10. عامل ورود به بهشت:
امام صادق ـ علیه السّلام ـ می فرماید:«همانا پروردگار شما مهربان است، عمل كم را تقدیر می كند، هر آینه انسان دو ركعت نماز برای خدا بحا آورد، خداوند به سبب آن نماز او را وارد بهشت می كند.»[18]
11. معاف از عذاب و ورود بی حساب به بهشت:
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید:« قال الله ـ عزّوجل ـ اِنّ لعبدی علیّ عهداً اِن اقام الصلوه لوقتها اَن لا اُعَذِّبَهُ و اَن اُدخلهُ الجَنّه بغیر حساب»[19]
...... من تعهدی نسبت به بنده ام دارم كه اگر نماز خود را در وقتش به پا دارد، او را عذاب نكنم و بدون حساب او را به بهشت ببرم.
و از آن وجود نورانی در كلامی دیگر آمده كه فرمود:
«كسی كه چهل روز نمازهای خود را با جماعت به جا آورد، به طوری كه یك تكبیره الاحرام از او فوت نشود، برای او آزادی از آتش جهنم و آزادی از نفاق نوشته می شود.»[20]
12. زینت آخرت:
امام صادق ـ علیه السّلام ـ می فرماید:«انّ الله ـ عزّوجل ـ قال: الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِینَهُ الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ انّ الثمان ركعات التی یُصلّیها العبد اللیل زینهُ الآخره»[21]
خداوند متعال ثروت و فرزندان را زینت دنیا دانسته، ولی هشت ركعت نمازی كه آدمی در آخر شب می خواند زینت آخرت است.
13. به سوی آتش رفتن نمازگزار ریا كار:
امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: چون روز قیامت فرا می رسد، بنده ای را می آورند كه اهل نماز بوده و خود نیز چنین ادعا می كند؛ به وی می گویند، تو بدان جهت نماز گزاردی كه تو را ستایش كنند، پس به ملائكه دستور می دهند او را به سوی آتش ببرید.[22]
14. عدم ملاقات با رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ در كنار حوض كوثر:
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید:«لیس منّی من استخفَّ صلاته لا یردُ علیَّ الحوض لا و الله»[23] كسی كه نماز را سبك شمارد از من نیست، به خدا سوگند كه بر حوض مرا ملاقات نخواهد كرد.
15. سقوط در آتش:
مولا علی ـ علیه السّلام ـ در نهج البلاغه در بیان جواب دوزخیان كه پرسیده شد چه چیزی شما را بدوزخ كشانده می گویند ما از نماز گزاران نبودیم:«ما سللكم فی سقر قالوا لم نَكُ من المصلین»[24]
16. محشور شدن با قارون و فرعون و هامان:
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید:
«لا تضیعوا صلاتكم، فانّ من ضیّع صلاتهُ حَشَرَهُ الله قارون و فرعون و هامان ـ لعنهم الله و اخزاهم ـ و كان حقّاً علی الله ان یُدخِلَهُ النار مع المنافقین، فالویلُ لمن لم یحافظ صلاتهُ»[25]
نمازتان را ضایع نكنید، بدرستی كه هر كس نماز خویش را ضایع كند، خداوند عزوجل او را با قارون و فرعون و هامان محشور می كند، خداوند به آنان لعنت كند و آنها را رسوا سازد، و بر خدا لازم است آنها را با منافق ها به آتش داخل كند، پس وای بر كسی كه مواظب نمازش نباشد.
17. محرومیت از شفاعت:
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند:
«هر كس عمداً نمازش را ترك كند،‌ بر درب جهنم نامش در زمره دوزخیان نوشته می شود.»[26]
آثار فراوان دیگری هم در روایات درباره
نماز و یا كوتاهی كردن در باب نماز اشاره شده كه به طور گذرا ذكر می كنیم:
ـ گلستان شدن قبر همانند باغی از باغ های بهشت در سایه خواندن نماز شب.
ـ ملاقات با پروردگار در پی محافظت بر نمازهای پنجگانه.
ـ دور ماندن از امان خدا و رسول او هنگام ترك عمدی صلات.
ـ حرام شدن جسد او بر آتش وقتی كه گام بسوی نماز جمعه بر می دارد.
ـ شهادت قطعه ای از زمین كه او بر آن سجده كرده و پیشانی بر خاك نهاده است.
ـ نماز جواز عبور از صراط.
اینها گوشه ای از آثار نماز و مواظبت بر آن و دقت در انجام كامل و تام این عبادت الهی است كه این همه ثمرات را بدنبال خود دارد.[27]


[1] . وسائل الشیعه، ج 4، ص 27.
[2] . اعتقادات، علامه مجلسی، ص 29، به نقل از سر الصلوه امام خمینی ـ رحمه الله علیه ـ ، ص 7.
[3] . عنكبوت، 45.
[4] . بقره، 45.
[5] . طه، 14.
[6] . بقره، 152.
[7] . تفسیر نور، ج 7، ص 330.
[8] . تفسیر كبیر فخر رازی، ج 4، ص 144، به نقل از تفسیر نمونه، ج 1، ص 515 (با تصرف و اضافات).
[9] . المیزان، ج 13، ص 242، ذیل آیه، نمونه، ج 12، ذیل آیه.
[10] . بقره، 255.
[11] . لئالی الاخبار، ج4، ص 1.
[12] . بحارالانوار، ج 79، ص 232.
[13] . وسائل الشیعه، ج 5، ص 372.
[14] . بحارالانوار، ج 6، ص 244.
[15] . نهج البلاغه، نامه 27، به نقل از كتاب رازهای نماز، آیه الله جوادی آملی، ص 18.
[16] . كافی، ج 3، ص 268، به نقل از كتاب«رازهای نماز» آیه الله جوادی آملی،‌ ص 10.
[17] . بحارالانوار، ج 79، ص 232، (فرازی از حدیث نقل شده است الصلاه .... ناء ....).
[18] . مستدرك سفینه البحار، ج 3، ص 147.
[19] . كنز العمال، ج 7، حدیث 19036.
[20] . محجه البیضاء، ج 1، ‌ص 244، قریب به همین مضمون در كتاب فتح العزیز، ج 4،‌ص 288.
[21] . بحارالانوار، ج84، ص 152، ثواب الاعمال، ص 41.
[22] . بحارالانوار، ج 69، ص 301.
[23] . وسائل الشیعه، ج 4، ص 24، چاپ آل البیت.
[24] . نهج البلاغه، خطبه 199، ترجمه دشتی.
[25] . بحارالانوار، ج 79، ص 202.
[26] . كنز العمال، ج 7، حدیث 19090.
[27] . اكثر روایات از معجم فقهی استفاده شده و آدرس ها بر اساس این نرم افزار می باشد.

 

 

رضا سعيدي پور - مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه

 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 بعد > پایان >>

صفحه 1 - 10 از 90