|
نگارش یافته توسط م. قاسمی
|
|
07 آذر 1386 ساعت 15:29 |
|
جناب حاج شيخ محمد تقي بهلول براي اين جانب رجايي خراساني نقل كرد كه: در اوان طفوليت به اتفاق مادرم به گناباد ميرفتيم آن زمان ماشين نبود يا خيلي كم بود سوار بردرشكه بوديم وقت نماز رسيد مادرم به درشكه چي گفت وقت نماز است نگهدار درشكه چي اعتنايي نكرد و گفت توي اين بيابان كجا وقت نماز است.
ولي مادرم اصرار مي كرد تا به آب انباري رسيديم مادرم گفت بايد نگهداري والا من پياده ميشوم.
درشكه چي گفت : پياده شو من اينجا توقف نمي كنم سرانجام مارا پياده كرد و رفت!
من و مادرم در بيابان تنها مانديم مادرم نمازش را بدون دغدغه و اضطراب خواند و مشغول تعقيبات شد من كه كودك بودم خيلي نگران و ناراحت بودم و گريه مي كردم مادرم مرا تسلي مي داد و مي گفت نگران نباشد خدا با ماست كم كم داشت دير ميشد مي ترسيديم شب شود و ما در بيابان بمانيم در اين هنگام ديديم درشگهاي از دور مي آيد وقتي به ما رسيد ايستاده معلوم شد فرماندار گناباد است .
من و مادرم را سوار درشگه كرد و چون نامحرم بود فرماندار پهلوي درشگه چي نشست و ما را با عزت و احترام به گناباد رسانيد!
در نتيجه چون مادرم به نماز اهميت داد خدا هم ياري كرد و ما را به مقصد رسانيد. (ماخذ: بهلول واعظ معروفي است كه در زمان رضاخان در مسجد گوهرشاد مشهد مردم را عليه بي حجابي شورانيد)
|