|
نگارش یافته توسط م. قاسمی
|
|
07 آذر 1386 ساعت 15:30 |
|
آورده اند كه روزي زن صالحهاي به مجلس و اعظي رفت و آن واعظ مي گفت هر مومن و هر مومنهاي كه در اول وقت نماز كند و كارهاي دنيانركده بنماز مشغول شود حقتعالي به نور خود دل او را روشن گرداند و مهمات دنيا و آخرت او را بسازد و او را از شرّ نگاه دارد آن زن چون حديت را بشنيد هميشه در اول وقت نماز مي گزارد روزي تنور تافته تا نان بپزد بانك اذان شنيد و كودكي داشت بگريستن انم و خمير ترش گرديده بود چنانكه از كنار ظرف بيرون آمده آن زن با خود گفت مرا سه كار ضروري پيش آمده هيچ به از آن نيست كه همه را بگذارم و اول نماز را بجاي آورم كه رضاي خدا در آنست پس بنماز ايستاد .
شيطان كه آنحال را بديد فرياد برآورد ياران او حاضر شده دور او را گرفته و گفتند اي مهربان ترا چه واقع شده آن ملعون گفت مرا دردسر گرفته از كردار اين زن كه سجده ميكند گفتند اي مهمتر چون بنماز ايستاد كودك او را در ميان تنور انداز پس آن ملعون كودك او را در تنور انداخت او در ميان تنور آواز كشيد و آواز بگوش مادر رسيد غم در دلش پيچيد خواست كه نماز را قطع كند باز در دل گفت روي از خدا گردانيدن از وسوسه شيطان است با خاطر جمع نماز را تمام كرده برخاست و بسر تنور رفت و ديد بقدرت حقتعالي كودك در ميان آتش بازي مي كند پس سجده شكر بجاي آورده او را از ميان آتش به سلامت بيرون آورد و پستان به دهنش نهاد و بعد به پختن نان مشغول شد(منبع كليات جامع التمثيل صفحه 222).
اينچنين است با خدا معامله كردن ، اگر يقين انسان به خدا زياد باشد صددرصد در تمام شئون زندگي مثل اين نماز خواندن خواهد بود. و خداوند بندگانش را ياري مي كند همانطوري كه حضرت ابراهيم (عليه السلام) را در آتش نمرود نگهداشت .
|